X
تبلیغات
داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"
 
قالب وبلاگ
" ابزار طلایی راز " استفاده شده توسط آرزوی عزیز :

سلام شمیم عزیزم و بقیه ی دوستای خوبم!
من نقاش هستم!
تکنیک طلایی من نقاشی کردن هرچیزیه که میخوام با همه ی جزئیات و دقیق!  مثلا اگه کیف بخوام با همه ی جزئیاتش میکشمش! جالبه گاهی اونو نمیخرم و بهم هدیه میدن!

این تکنیک برای من تا به حال رد خور نداشته!
متشکرم!!!!!!!!!!!!!!!!
[ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 11:2 ] [ شمیم ]
" ابزار طلایی راز " استفاده شده توسط سارای عزیز :

سلام به همه دوستان خوبم، يه روش ديگه كه ميتونه قدرتمند باشه استفاده از دفتر روياست
من براي اين كار از *" clear book" استفاده كردم!چون مثله يه آلبومه و احتياجي به چسب كاري هم نداره
تمام عكسها و تصاويري كه مربوط به خواسته ها و اهدافم ميشه رو توي اون ميزارم. نوشته هاي تاثير گذار و چيزايي كه در مورد خواسته هام مينويسم رو هم اضافه ميكنم. البته هنوز در مرحله اجراست و هنوز نتيجه اي نگرفتم! فقط خواستم اين روش رو با شما به اشتراك بزارم شايد شما زودتر از من به نتيجه رسيديد
موفق باشيد

* " clear book"رو از لوازم تحريري ها ميتونيد تهيه كنيد و همشون دارند

[ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 10:59 ] [ شمیم ]
تجربهء لیلای عزیز از " راز " :

منم دیروز یه تجربه جالب داشتم: من یه دفتر شکرگذاری و درخواست دارم که همیشه تو کیفمه . چند روزی بود که یه مقدار پول لازم داشتم و داشتم خدا رو شکر می کردم که به من می رسونه تا اینکه دیروز یکی از دوستان که از قبل مقداری پول ازش گرفته بودم پیامک داد که اگه می تونم بهش بدم لازم داره . منم همون وقت دفترم رو دراوردم و توش از کائنات تشکر کردم که هم اکنون و فوری مبلغ پانصد هزار تومن رو در راه خیر و صلاح بندگان به من میده و کلمه همین امروز و تعیین کردم . ساعت دو و نیم بود و من می خواستم از محل کارم برم . برای اینکه از اتاقم برم به در ورودی شرکت باید از جلوی حسابداری شرکت رد می شدم همون وقت به فکرم رسید برم از مدیر مالی 500 هزار تومنی که لازم داشتمو بخوام . رفتم داخل اتاقش و تا گفتم بدون هیج سوال و جوابی 500 تومن بهم داد.
که مقداریش رو به حساب دوستم ریختم و بقیه اش برای خودم موند.
این پول در راه خیر و صلاح دوستم به من رسید.
من از کائنات بابت موهبت هاش سپاسگذارم.

[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 19:5 ] [ شمیم ]
این مطلب خیلی خوب رو که راندا برن در صفحه ف/ی/س/ب/و/ک/ گذاشته یاسمن جون ارسال کردن  :

می خواهم یک فرآیند انقلابی که در کتاب قدرت آمده و در آن از تجسم شما استفاده می شود را گام به گام به شما یاد بدهم. 

ابتدا ، چیزی را که واقعاً خواهانش هستید تصور کنید. می تواند پول ، سلامتی ، شغلی خاص ، شریک زندگی ، مسافرت ، خوشبختی ، یا هر چیز دیگری باشد. خودتان را با خواسته تان تجسم کنید ؛ چشمانتان را ببندید و واقعاً تصویری از خود و خواسته تان بسازید.

توجهی خاص به آنچیزی که در مورد خودتان در تصویر ذهنی تان می بینید بکنید. توجه کنید که چطور حرف می زنید. توجه کنید که چطور حرکت می کنید. چطور راه می روید. چطور عمل می کنید. چه احساسی دارید. به هر چیزی که در مورد خودتان در آن تصویر وجود دارد دقت کنید ، جزء به جزء ، ببینید که چقدر خوشحالید ! هر جزئیاتی را که می توانید ضبط کنید ، سپس چشمانتان را باز کنید.

 تصویری که هم اکنون از خود و خواسته تان ساختید از قبل وجود داشته است ! شما می دانستید که آن تصویر وجود دارد چون اگر وجود نداشت چطور توانستید با آن هم نوا شوید ؟ چطور توانستید آن را در تصوراتتان ببینید ؟ وقتی خودتان را تجسم کردید ، در واقع داشتید به تصویر حقیقی و  واقعی ِ خودتان و خواسته تان نگاه می کردید ! 

آیا می توانید تفاوتی بین خودتان در این لحظه و خود ِ تصور شده تان ببینید ؟ زیرا کار شما این است که تا جایی که می توانید شبیه ِ خود ِ تصویر شده تان بشوید ! همین حالا مثل تصویرت راه برو. مثل تصویرت حرف بزن. مثل آن عمل کن. همین الان همان احساس را داشته باش. به اندازه ء همان تصویر شاد باش. همان شخص باش !

وقتی همان شخص ِ تصور شده ات بشوی ، خودت را به فرکانس خواسته ات نزدیک تر کرده ای ، و خواسته ات حتما ً آشکار خواهد شد. تصورات تو با صراحت نشان می دهند که چگونه شخصی باید باشی و احساسات و رفتارت چگونه باید باشد ، پس می توانی آن را کپی کرده و تبدیل به آن شخص شوی ! 

[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 17:12 ] [ شمیم ]
" ابزار طلایی راز " استفاده شده توسط آقا رضا :

شمیم جان ممنون از اینکه این بخش رو به وبلاگت اضافه کردی. سارا خانوم از شما هم ممنون که این پیشنهاد قشنگ رو دادید.
در مورد تکنیکهای طلایی و شخصی هر کس من تست کردم و متوجه شدم بعضی کارها باورش برام سخته و جواب نمیده و در عوض بعضی دیگه کاملاً با روحیم هماهنگه و به محض اینکه دست به کار میشم احساس میکنم تمام وجودم داره باهام هماهنگ میشه.
تکنیکی که من خیلی ازش استفاده میکنم و خدا روشکر همیشه جواب میده فکر کردن به موضوعی هست که مد نظرمه.
روش من اینجوریه که پشت میزم میشینم یا گاهی روی تختم، دو تا دستمو میذارم جلو صورتم و چشامو میبندم. اینجوری همه چیز کاملاً تاریک و سیاهه. حالا توی فکرم شروع میکنم به رفتن به طرف اون چیزی که توی ذهنمه. آروم آروم حس میکنم سرم و بعد همه وجودم داره داغ میشه و جلو چشمام در حالیکه کاملاً بستست 1 مسیر لوله مانند رو میبینم که به سرعت توی اون دارم حرکت میکنم.
اینجا دیگه تمام وجودم متمرکز روی موضوعیه که بهش فکر میکنم.
البته موندن توی این مرحله یه خورده آسون نیست. گاهی از ترس وگاهی هم از ذوق دیدن اون چیز یهو حواسم پرت میشه و از اون حال در میام. اما دارم بازم تمرین میکنم. این رو هم بگم که بعضی وقتا به چیزی فکر میکنم که برام ظاهراً مهمه اما انگار توی ضمیرم کمتر بهش اهمیت میدم. این وقتا معمولاً اتفاق خاضی نمیافته اما وقتی به موضوعاتی که از ته دل براش دست و پا میزنم فکر میکنم انگار بدنم منتظر بوده که بره توی این خالت و سریع عکس العمل نشون میده! البته سعی کنید با شکم پر نباشید چون پر بودن شکم باعث رخوت و سستی میشه و تمرکز آدم رو از بین میبره و ممکنه باعث ناامیدیتون بشه. همینطور شرایط مکان و زمان و حال و هوای خودتون هم توی این کار تاثیر داره. من اینجوری به خیلی چیزا رسیدم.. در کل این روش در من بیشتر جواب میده به اضافه شکرگذاری که مدتیه سعی میکنم بابت همه چیز خدا رو شاکر باشم و جواب گرفتم. و ایده دفتر شکر گذاری هم به نظرم کار جالبیه که میخوام امتحان کنم.امیدوارم چیزایی که گفتم به دردتون بخوره

[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 12:20 ] [ شمیم ]
" ابزار طلایی راز " استفاده شده توسط سپیده عزیز :

من از طریق تصاویر ذهنی به خواسته هام میرسم,برای اولین بارم از طریق شکر گذاری دیشب به خواسته ام رسیدم,من نصف بیشتر ساعتای روزم و تو خیال پردازی و رویا هستم,و قدرت تخیلم زیاده و تا امروز به خیلی از خواسته هام رسیدم و نا خواسته از کنار خیلی هاشونم گذشتم که بعدا فهمیدم چه چیزی و از دست دادم,ولی به جای نا امیدی و پشیمونی دوباره ادامه میدم.من برای دیدن آدم های که دوست دارم ببینمشون تصویر سازی میکنم تا بیشتر خواسته های که دارم,البته از جملاتی که باید و حتما دارن هم استفاده میکنم ولی چون بیشتر با تخیلم کار میکنم بیشتر عایدم میشه و بیشتر عادت کردم.

[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 9:6 ] [ شمیم ]

هیثر از فلوریدا

من به مدت 6 هفته هیچ فروشی نداشتم ! از مدت زمانی که به طور متوسط 1-3 فروش در هفته داشتم مدت خیلی زیادی گذشته بود ! البته ، من سعی می کردم در تمام این مدت افکار و احساساتم را مثبت نگهدارم اما نمی فهمیدم که چرا جواب نمیداد ! من کتاب قدرت را از طریق گوشی موبایلم گوش می دادم و ناگهان این جملهء راندا برن تلنگری به من زد : " آنچه را می خواهید ، دوست داشته باشید و به گونه ای رفتار کنید که گویی هم اکنون مال شماست . کائنات نمی داند یا اهمیتی نمی دهد که آیا این کارتان واقعیست یا نه ...فقط همین الان نسبت به آنچه که می خواهی احساس عشق کن و کائنات چیزی بیشتر از آنچه تو دوست داری به تو می دهد !" خب، من چون هیچ فروشی نداشتم خیلی دلسرد شده بودم طوریکه فکر می کردم محال است بتوانم کارم را دوست داشته باشم !

صبح پنجشنبه بعد از اینکه دخترم را سوار اتوبوس مدرسه کردم ، خودم را مجبور کردم که به چیزی که می توانستم نسبت به آن احساس عشق کنم فکر کنم ... سپس در ماشینم با صدای بلند شروع کردم به گفتن ِ ...من فروشم را دوست دارم ، خیلی احساس خوبیست که فروش دارم ، من عاشق این هستم که به راحتی فروش می کنم ! آنقدر این کار را با جدیت انجام دادم که خنده ام گرفت و واقعاً حس کردم که عاشق فروش کردنم ! خیلی حس خوبی بود !

به محل کارم رفتم و از شماره تلفنهای قدیمی یکی را انتخاب کردم و تلفن زدم ...بله !!! مشتری ام در پشت خط گفت : " خیلی خوشحالم که تلفن کردید ، من دنبال شماره تلفن شما می گشتم ، من حاضرم با شما همکاری کنم. " عالی بود !!! من از آگوست سال گذشته با این مشتری ارتباط نداشتم !

متوجه شدم که چگونه عشق می تواند چیزهایی را که می خواهید با سرعت به سمت شما بیاورد ! من عاشق زندگی ام هستم و خدا را شکر می کنم که دوباره در مسیر دلخواهم قرار گرفته ام. به کسانی که تازه با قانون جذب آشنا شده اند می گویم ، لطفاً از اشتباه من درس بگیرید . درخواست ، باور ، عشق، و دریافت ! همیشه از افکار و احساساتتان آگاه باشید مخصوصاً وقتی می بینید که هم جهت با خواسته هایتان هستند. هرگز اجازه ندهید ترس یا شک به دلتان راه پیدا کند ، حتی یک ذره . به من اعتماد کنید !


برچسب‌ها: باور, عشق
[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 7:58 ] [ شمیم ]
" ابزار طلایی راز " استفاده شده توسط سارای عزیز :

روش دومي كه استفاده ميكنم و اونم خيلي قدرتمنده استفاده از عبارات تاكيدي و مثبته!
براي اينكار از كاغذهاي جي 5 كمك گرفتم، اين كاغذها رو زماني كه دانشجو بودم براي خواهرم كه اونموقع كنكوري بود، گرفتم، چند سالي بلا استفاده بودن تا اينكه بالاخره يه راه به ذهنم رسيد
اول شروع كردم خلاصه برداريهاي كتاب راز رو توي اونا نوشتم فقط عباراتي كه بايد هر روز ميگفتيم مثل" من رهبر افكار خودم هستم" و از اين قبيل. بعد وقتي دوباره خيلي دقيقتر كتاب راز رو خوندم جملات بيشتري در آوردم و توي اونا نوشتم جملات مفيد، قدرتمند و كاربردي ،جملات اساتيد، دانشمندان،...هر جمله اي كه باعث ميشد كه افكار محدود من رو از بين بره رو هم اضافه كردم!

بعد با وبلاگ خوب شميم جون آشنا شدم كه خيلي كمكم كرد و نشستم تمام داستانهاي وبلاگ رو پرينت گرفتم و خودمو مجبور كردم كه از دل هر داستاني يه روش استفاده در بيارم‌، روشهايي كه مردم از سراسر جهان استفاده ميكردن خيليهاش به ذهنم رسيده بود و بقيه جديد بودن يكي از همين روشها استفاده از عبارات تاكيدي بود و نكات و جملات قدرتمند اين داستانها رو هم روي كاغذها نوشتم.

البته دسته بنديشون كردم كاغذهاي كتاب راز رو با يه نوار كاغذ مثل يه دسته پول در آوردم و جدا گذاشتم و نكات برجسته اين داستانها هم يه دسته ي ديگه گذاشتم و كتابهاي جديدي كه ميخوندم رو به همين شكل در آوردم مثل كتاب كليد كاربردي كه يه بخش براي عبارات تاكيدي داشت با خوندن اين بخش ياد گرفتم كه عبارات تاكيدي مثبت و مخصوص هدف براي خودم درست كنم و اونا هم اضافه كردم و تمام جملات كتاب راز شكرگزاري راندا برن كه در پايين صفحه ها قرار داره رو هم روي همين كاغذا نوشتم!

خلاصه الان 4 و 5 بسته كاغذ دارم كه روي نوار مربوط به هر كدوم عنوان كتابها رو نوشتم. هر روز صبح كه از خواب بيدار ميشم اول عبارات تاكيدي مربوط به خودم رو ميخونم و بعد از دسته هاي كم حجمتر مثل نكات برجسته داستانهاي واقعي راز رو ميخونم اگه وقتي داشته باشم خلاصه برداريهاي كتابها رو هم ميخونم ! همه ي اساتيد راز ميگن كه عبارات تاكيدي رو جلوي آينه بخونيد منم همين كارو ميكنم و بعد از اينكار خيلي احساس سرحالي و شادي ميكنم و به سراغ كارو زندگيم ميرم 

اگه دوست داشتيد اين روش رو بكار ببريد چون خيلي كاربردي و مفيد، قدرتمنده و اگه سوالي در مورد اين روش داشتيد خوشحال ميشم كمكتون كنم
اميدوارم كه همه موفق، شاد و سلامت باشن و آرزو ميكنم همه به خواسته هاي خوبشون برسن

[ چهارشنبه سوم خرداد 1391 ] [ 18:42 ] [ شمیم ]

تجربهء فاطمه عزیز از " راز " :

تجربه دیگه از راز....من ترم پیش قبل فرجه امتحاناتم کتاب قدرت وراز رو خریدم ودرطول فرجه ودرحال خوندن درسام کتاب قدرت همچنان در دستم بود وطی چندروز مطالعش کردم.ترم قبلش نمره هام جالب نشدومعدلم به 13 واندی شدوخیلی ناراحت بودم.تصمیم گرفتم باتکنیکای رازمعدلمو بالا ببرم. 

ازکارنامم توسایت دانشگاه عکس گرفتم توسیستمم وبه جای جای خالی همه نمراتی که میخواستمو با فتوشاپ قراردادم ونوشتم وتوی یک کاغذ هم جملات تاکیدی نوشتم که باکمک عشق الهی این ترم همه درسامو با بالاترین نمره پاس میکنم.عکسی که فتوشاپ کردموگذاشتم رو صفحه دسکتاپم وهرروزنگاهش میکردم.

برخلاف ترمای قبل تلاش زیادیا هیچ استرسی نداشتم وتو فرجه ها بیشترداشتم آهنگای شادگوش میدادم وکتاب قدرت رو دوره میکردم وخوش میگذروندم ومطمئن بودم که معدلم بالامیره.بین نمره های کارنامم 2تا نمره بودکه اصلاباورم نمیشدکه ازین استادابتونم همچین نمره ای بگیرم وهی ترسی تو دلم بود واشتباهم این بودکه  ازین 2تااستاد و درس غولی ساختم و روشون زیادکارنکردم.

شبای امتحان یه دوربه کتابانگاه میکردم الکی واینقده شادوامیدواربودم به فردای امتحان که حدنداشت چون هر روز کتاب قدرت رو میخوندم وازدستم جدانمیشد.سرجلسه مراقبای مهربون وریلکس وبغل دستی های لارج کنارم مینشستن که حسابی بهم میرسوندن!حتی مراقبابه من وهمه کسانی که توسالن یا کلاسی که من بودم کمک میکردن! و منی که هیچ کسی تودانشگاه نمیشناستم برام شاخ در آربود.

نمره هام همونی شده که میخواستم جز همون 2درسی که ازشون میترسیدم.همون نمره ها تو یک مورد 2صدم بالاتروتو یه مورددیگه 1نمره کمتر(چون این یک نمره رو روزای امتحان خودم عوضش کردم واز17 به 18تغییرش دادم ولی بازهمون 17شدم) معدلم بطورشگفت انگیزی بالا رفت.همینجا خدا رو بابت اینهمه زیبایی وقدرت های بی نظیری که به ما داده شکرمیکنم وهمیشه سپاسگذارخدا هستم وهمیشه آغوشمو بازمیکنم وازخدامیخوام که بغلم کنه وتو آغوشم حسش میکنم ومیبوسمش

[ چهارشنبه سوم خرداد 1391 ] [ 13:2 ] [ شمیم ]
توسط:یاسمن

شمیم عزیزم مثل همیشه میخواستم خواهش کنم زحمت این نوشته جدید راندا برن رو هم بکشید،مرسی

You can most certainly help others through your thoughts, and they can help you. Every good thought you send to another is a living force. However, the person you are sending the thought to has to be asking for the same thing you are sending. If the person does not want it, then they are not in harmony with your thought, and it will not reach them.

You cannot create in another's life against their will, but if it is something they want, your thoughts are a real force that help them

مطمئناً شما می توانید از طریق افکارتان به دیگران کمک کنید ، و دیگران نیز به شما کمک کنند. هر فکر خوبی که به سمت دیگران بفرستید یک نیروی زندگیست. با این حال ، شخصی که افکارتان را به سمتش می فرستید باید خواهان همان فکر شما باشد. اگر آن شخص خواهان آن فکر نباشد ، پس در هماهنگی با افکار شما نیست ، و فکر شما به او نمی رسد. 

شما نمی توانید زندگی ِ دیگران را بر خلاف میل و آرزویشان بسازید ، اما اگر چیزی باشد که آنها طالبش باشند ، افکار شما یک نیروی واقعیست که به آنها کمک می کند.

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 21:12 ] [ شمیم ]
" ابزار طلایی راز "  استفاده شده توسط سارا ی عزیز :

اولين ابزار طلايي كه من ازش استفاده كردم دفتر شكرگزاري بود كه البته اينجا زياد در موردش نوشتم اما دوست دارم كه بهتون بگم چطوري به ذهنم رسيد [چشمک
ايده ي اين كار با خوندن يه مطلب جالب و شنيدني با عنوان"نامه اي به خدا در موزه كاخ گلستان"به ذهنم رسيد! يه داستان از زمان قاجار كه توي اين وبلاگ هم هست البته من از طريق ايميل اونو خوندم:
http://parvaze.persianblog.ir/post/160
نميدونم آيا صحت داره يا نه اما توي اين داستان ميشه به قدرت خدا و كائنات پي برد، توسط يه تندباد نظر علي به خواسته اش رسيد!!! اين داستان جالب بود و از صميميت و سادگي اين فرد خوشم اومد و ياد نامه هايي كه بچه ها براي خدا مينويسن افتادم كه صاف و ساده با خدا صحبت ميكنن! با خودم گفتم نامه نوشتن براي خدا هم چقدر ميتونه جالب باشه،بزار امتحانش كنم و اين كار رو كردم يه دفتر برداشتم و شروع كردم به صورت نامه از خدا تشكر كردن براي تمام چيزهايي كه داشتم و دارم، حس خوبي بود باعث شد كه هر شب اينكارو انجام بدم و قدرت و افسونش رو درك كنم!

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 17:1 ] [ شمیم ]
به پیشنهاد سارای عزیزم ، یک بخش جدید به وبلاگ اضافه میشه به اسم " ابزار طلایی راز " .

در این بخش شما می تونید از روشها و تکنیکهای " راز " که خودتون استفاده کردید و نتیجه گرفتید صحبت کنید .

از چه روشهایی بیشترین جواب رو گرفتید ؟ مراقبه ، تابلو تجسم ، تصاویر ذهنی ، جملات تاکیدی مثبت ، دفتر شکر گزاری ، وانمود کردن و یا هر تکنیک دیگه ای که براتون راهگشا بوده .ما می خواهیم این تکنیک ها رو با همدیگه به اشتراک بگذاریم تا بتونیم سریع تر و بهتر به آرزوهامون دست پیدا کنیم.

برای همه تون آرزوی موفقیت می کنم.


[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 12:50 ] [ شمیم ]
تجربهء فاطمه عزیز از " راز " :

من هم میخوام چندتجربه که از راز دارم رو براتون بنویسم.4سالی هست که فیلم راز توکامپیوترم ذخیره شده ولی نگاش نمیکردم وشایدنصف نیمه دیدمش.تااینکه من کاردانیم تموم شد وتوآزمون کاردانی به کارشناسی شرکت کردم (آزاد) ولی قبول نشدم وخیلی افسرده شدم وقتی رفتم توسایت سنجش ودیدم قبول نشدم.همون روز کلی گریه کردمو درب اتاقمو بستم خلوت کردم.یهویی نمیدونم چی شد که یاد راز و فیلمش افتادم و خیلی حالم بهترشد وته دلم به خودم دلداری میدادم که همه چیزدرست میشه و دنیاکه آخر نرسیده.نشستم پشت کامپوتر و فیلم راز رو شروع به دیدن کردم وهمینطوری که فیلمو میدیدم و از تجربه های آدمای فیلم میشنیدم گریه میکردم و پشتش میخندیدم و یه حس خاصی داشتم. هم میخندیدم هم گریه میکردم. همونجا با خودم گفتم که من آزمون بعدی که در راهه رو قبول میشم.به یکی از افرادخانوادم اس ام اس دادم که درسته که این آزمون رو قبول نشدم ولی توکنکور بعدی حتما قبول میشم و اسم دانشگاه و شهری هم که میخواستم قبول بشم رو توذهنم گذاشتم.بعدازچندماه من همون دانشگاهی که میخواستم تو همون شهر قبول شدم و الان دارم دوره کارشناسیمو میگذرونم و شکرگذارم

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 12:30 ] [ شمیم ]
درخواست ، باور ، دریافت - سه گام ساده برای خلق آنچه می خواهید. هرچند ، اغلب اوقات گام دوم ، باور ، می تواند سخت ترین گام باشد. و در ضمن بزرگترین گامی که می توانید بردارید. 

باور ، فقدان شک است . باور ، قابل چشم پوشی نیست. باور ، ایمان ِ کامل است . باور ، ثابت قدم ماندن برغم اتفاقات بیرونی است. 

وقتی بر باورتان مسلط شدید ، آنگاه بر زندگیتان نیز مسلط خواهید شد.

راندا برن

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 12:25 ] [ شمیم ]
تجربهء آرام عزیز از " راز " :

 منم تجربه های کوچک وبزرگی از راز دارم که دریک فرصت مناسب اونها را مینویسم اما یه تجربه این هست من یک شب رفته بودم یه مکان زیارتی همینطور که داشتم با خداراز ونیاز میکردم به خاطر وجود یکی از دوستانم درزندگیم خدارا سپاس گفتم همون لحظه از پنجره بیرون را نگاه کردم وهمان لحظه دوستمو دیدم که اونجا بود ازدیدنش خیلی خوشحال شدم وخیلی تعجب کردم (ازدید منطقی بودن اون دراونجا بعید بنظر میرسید) وهمون لحظه این فکر به ذهنم رسید وفکرمو خیلی مشغول کرد که ذهن حتما یه قدرتی دارد وجالبه که بدونید اونشب خیلی اتفاقی من شبکه 4رابرای تماشا انتخاب کردم وفکر میکنم اونشب اولین باری بود که فیلم راز از تلویزیون پخش شد...
والبته من توی این سالها فکر میکردم چون دراون لحظه به دوستم فکر میکردم اون جذب شده ولی الان از نوشته های این وبلاگ متوجه شدم که قدرت قویتر شکرگزاری این را به ارمغان آورده به امید قویتر شدن باورمان به راز وقدرت شکرگزاری

[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 16:30 ] [ شمیم ]

سواپنیل از هندوستان

من تازه کتاب راز را خوانده بودم و می خواستم ببینم چطور کار می کند ، در واقع ، می خواستم ببینم آیا واقعاً کار می کند ؟! من یک گوشی موبایل قدیمی ال جی داشتم که علاوه بر ظاهر قدیمی خیلی هم ساده بود ، طوریکه دوربین یا موزیک پلیر و یا قابلیت دسترسی به اینترنت را نداشت. هر شب که به رختخواب می رفتم کلی با دوستانم از طریق اس ام اس صحبت می کردم. همانطور که می دانید ، موبایلم قدیمی بود و هنگام تایپ کلمات از دکمه هایش صدا بلند می شد. هر شب برادر بزرگترم سرم داد می کشید " چرا انقدر سر و صدا می کنی ، موبایلت رو کنار بذار و بگیر بخواب . "

تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم از طریق راز کاری کنم که پدرم که برای خریدن گوشی لمسی نو مردد بود ، برایم یک گوشی لمسی جدید بخرد. پس هر روز هر وقت که چشمم به گوشی ام می افتاد آن را بر می داشتم و طوری با آن رفتار می کردم که انگار یک گوشی ِ لمسی است ؛ به صفحه نمایش با انگشت ضربه می زدم و وانمود می کردم که هیچ دکمه ای ندارد. من این کار را به مدت یک هفتهء کامل ادامه دادم و هر روز از خدا به خاطر گوشی جدید و قشنگم شکر گزاری می کردم.

بعد از یک هفته پدرم پیش من آمد و 10،000 روپیه در دستم گذاشت و گفت : " پسرم ، این پول رو بگیر و برای خودت یک گوشی جدید لمسی بخر " .. و من بالاخره توانستم یک گوشی لمسی سامسونگ بخرم. از آن روز به بعد من طرفدار واقعی ِ راز شدم. از پدرم و از " راز " متشکرم و از صمیم قلبم از خانم راندا برن سپاسگزاری می کنم. 



برچسب‌ها: باور, جذب وسایل دلخواه
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 9:29 ] [ شمیم ]
تجربهء خودم از " راز " :

من حدود 2 هفته پیش دوباره کتاب قدرت رو خوندم. توی یکی از بخشهای کتاب که در مورد پول بود راندا برن نوشته بود که " برای اینکه پول رو جذب کنید برای خودتون بازی اختراع کنید تا نسبت به پول احساس خوبی داشته باشید. مثلاً یک اسکناس رو در نظر بگیرید ، تصور کنید یک سمت اسکناس مثبت است که نماینده پول زیاد است  و پشت اسکناس جنبهء منفی پول که نماینده نبود پول است. هرگاه پولی می پردازید اسکناس را طوری در دست بگیرید که روی مثبت آن به سمت شما باشد. اسکناسهای داخل کیفتان را طوری قرار دهید که روی مثبت آن به سمت بالا باشد. اینگونه به یاد می آورید که هر گاه پولی می پردازید روی مثبت آن به سمت شماست. "

من هم دقیقاً همین کار رو کردم ، پولهای داخل کیف پولم رو مرتب کردم و همه رو به سمت رو قرار دادم. هر وقت سوار تاکسی می شدم یا خرید می کردم پول رو طوری به راننده و مغازه دار می دادم که روی مثبت اون به سمت من باشه و با خوشحالی پول رو پرداخت می کردم. جالب اینجا بود که اونها هم بقیه پولم رو طوری به من می دادند که روی مثبت پول به سمت من باشه. اولین و دومین بار با خودم فکر کردم حتما اتفاقی بوده ولی وقتی همیشه این مورد برام تکرار شد متوجه شدم که اتفاقی نیست . نتیجه ای که این بازی برای من به همراه داشت این بود که این ماه کلی پول اضافه آوردم در حالیکه ماههای قبل پول کمی برام می موند. انگار پولم برکت پیدا کرده ، خب طبیعیه چون همیشه روی مثبت پول ( وجود پول ) به سمت منه ! 

[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 0:12 ] [ شمیم ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

داسـتانـهاي اين وبلاگ از سـايت رســمــي " راز " www.thesecret.tv ترجمه مي شوند.

لطفاً اگر شما هم تجربه اي در استفاده از راز داريد در قسمت نظرات بنويسيد تا با اسم خود شما در وبلاگ قرار داده بشه و الهام بخش بقيه دوستان باشه.

براي همه آرزوي توانگري ، عشق ، شادي و سلامتي دارم.
امکانات وب