اتفاقات الهام بخش

مینداگاس از لیتوانی
یکسال قبل ، من هیچ چیز نداشتم ، دنیایم در حال فروپاشی بود. من با راز آشنا بودم ولی آنرا درک نکرده بودم ، و یک روز به سرم زد که باید یک ستاره بشوم. من تجسمش کردم ، و بعد از یک ماه در یک تئاتر مشغول به کار شدم. کار جالبی بود ولی چیزی نبود که من واقعا می خواستم پس کارم را رها کردم.
بعد از آن ، زندگیم از هم پاشید. شبها در حالیکه زیر بالشم اسلحه می گذاشتم می خوابیدم ، تمام روابطم بد بود ، عده ای می خواستند مرا بکشند ، تقریبا چیزی برای خوردن نداشتم ، نه پولی داشتم و نه امکان بدست آوردن پول. نمی دانستم چکار باید بکنم یا کجا باید بروم. مادرم در دانمارک کار می کرد ، پس منتظرش ماندم. او برگشت اما یک هفته بعد مرا ترک کرد چون چاره ی دیگری نداشت. همان موقع به ذهنم رسید که واقعا از زندگی چه می خواهم. من می خواستم زندگی شاد و آرامی داشته باشم و مشغول کار تجارت بشوم.
بعد از اینکه تصمیمم را گرفتم و با کمی تلاش ، جایی را برای زندگی کردن جذب کردم ، اما پول نداشتم. عمویم از من دعوت کرد که برای زندگی به آپارتمان او بروم. زمانی که به آنجا رفتم پیش خودم تجسم می کردم که زندگی بسیار عالی ای در دانمارک با مادرم دارم. امکانش ۱ در میلیون بود اما من ناامید نشدم. و بعد از آن ، معجزه اتفاق افتاد.
نمیدانم چطور ، ولی من الان در دانمارک زندگی می کنم. کامپیوتر شخصی دارم ، مقدار زیادی لباس ، اتاق شخصی ، شغل و ۱۰۰۰۰ دلار در حساب بانکی ام دارم ، اما از همه زیباتر چیزیست که در درونم کشف کردم. من روح خدا را کشف کردم. لذت ، خوشبختی و عشق را کشف کردم. وقتی حالتان بد است به درونتان نگاهی بیندازید ، آنجا عشق را می یابید.
یک دقیقه صبر کنید و به این قضیه فکر کنید : حتی اگر اکنون چیزی را که می خواهید ندارید ،لااقل زندگیتان را دارید. همیشه احساس خوب داشته باشید ، در مورد زندگی فکر کنید ، در مورد خودتان ، در مورد کائنات ، در مورد اهدافتان . اگر من توانستم ، پس شما هم می توانید.

داسـتانـهاي اين وبلاگ از سـايت رســمــي " راز " www.thesecret.tv ترجمه مي شوند.