دوستای گلم باور کنید ، اگه بخوایم می تونیم فقط کافیه به ذهن آگاهمون اجازه دخالت
ندیم
یه چند تا نکته خیلی کوچولو می خوام بگم ، اما تو رو خدا حمل بر این نشه
که فکر کنید من منظورم اینه که من تمام این ویژگی ها رو دارم نه اصلا ، منظورم
اینکه که من تجربه بهم نشون داده داشتن چند ویژگی و نداشتن چند مشخصه ، خیییلی تو
جذب بهمون کمک می کنه چون سد راه جذب می شن .
اول حسادت ؛
یه وقتایی واسمون
پیش میاد نه از سر حسادت از سر حسرت ، یکی خونه خریده که قبلا همکلاسی ما بوده و
فقیر بوده و حالا یه شوهر خوب گیرش اومده ، رو می کنیم و می گیم خدا بده شانس نه
قیافه داره نه دوزار روابط اجتماعی داره ولی ببین چه جوری از زمین و آسمون واسش می
باره .. باور کنید وقتی که یک نعمت و برکت بهتون نشون داده میشه حالا چه مالکش
خانواده تون باشن چه دوستاتون و چه غریبه ها ، این یعنی اینکه کائنات داره اونو توی
کاتالوگ خودش بهتون نشون می ده ، اما شما با گفتن این حرفا دارید می گید که نه اصلا
اینو نمی خوام ، چون کائنات منابع محدودی داره و حالا که به اون داده دیگه به من
نمی رسه و این یعنی دیگه رویای من بای بای ..
این روش کنترل حسادت ؛
شروع
کنید با خودتون یک دفترچه ببرید همه جا ، هر جایی که از پول ، شوهر خوب ، شغل خوب ،
زیبایی و خلاصه هر چیزی که خواستتون هست و در دیگری تجلی پیدا کرده ، حتی اگه در
آدمهایی که فکرمی کنید هیچ تلاشی واسش نکردن ، توی دفترچه تون بنویسید که واسش خیرو
برکت از خدای بزرگ می خواید و از کائنات بخواید که از جوهر غنی و بی نهایت خودش
بیشتر از اونو بهتون ببخشه و همون موقع همه کسانی رو که توی خیابون دارید می بینید
یا توی اتوبوس یا مترو هستید ، واسه همه اونا هم این خیرو برکت روآرزو کنید وتصور
کنید که اونا هم وقتی به این آرزو میرسن چقدر خوشحال می شن ، وقتی که توی دفترتون بنویسید
اخر شب نگاه می کنید گاهی اوقات می بینیم ده ها مورد واسه حسادت داشتیم ، حتما نباید
پول زیاد یا اینجور چیزا باشه ،گاهی وقتا حتی کسی وقتی می خنده هم ما حسادت می کنیم
و می گیم نگاش کن حتما دلش خوشه که می خنده ، یا می گیم دندوناشو ، بترکی ... یا
طرف تا سوار اتوبوس میشه یک نفر بلند میشه و اون جاش می شینه بعد تو دلمون می گیم
نگاش کن تو رو خدا از گرد راه نرسیده رفت نشست چپ چپ هم نگاش می کنیم ، نمی گم
هممون و همیشه اینجوری هستیم ولی مشلکی که هست اینه که ما یاد گرفتیم که اگه خودمون
هم دنیا رو بدون حتی تلاش بدست بیاریم بقیه باید بهمون افتخار کنند نه حسادت ،ولی
بالعکسش صادق نیست .
من فکر میکنم اگه هر کدوممون شروع کنیم به انجام این مراقبه ها
تو دو سه هفته انچنان تغییرات فاحشی رو تو زندگیمون می بینم که حد نداره . اما
دفترچه و یادداشت کردن یادمون نره ، گول خودمون هم نزنیم چون کسی قرار نیست اون
دفترچه رو بخونه فقط کافیه هر شب نگاش کنیم بعد از یک ماه می بینم تعدادش دیگه به
اندازه انگشتای یک دست هم نمی رسه و این یعنی پیشرفت و این یعنی ریشه حسادت رو تو
وجودمون خشک می کنیم ، تا یادم هست بگم در مورد اینکه فکر می کنیم دیگران هم به ما
حسادت میکنند ، هر وقت چنین چیزی رو احساس کردید توی دلتون بگید خدایا به تمام
کسایی که حسرت داشته های منو می خورن و یا حسادت میکنند اونقدر بده که به آرامش
برسند و براشون از کائنات طلب خیر و برکت کنید و در مورد اون افراد اصلا نشیند حرف
بزنید که فلانی چشم دیدن منو نداره ، داره می ترکه از پیشرفت شغلی من و این حرفا و
فقط و فقط گذشت کنید و واقعا از صمیم قلبتون ببخشید و از خدا هم بخواید اگه شما هم
تو اون شرایط قرار گرفتید و کاراهایی از روی حسادت انجام دادید خدا هم شما رو ببخشه. وای که نمی دونید این بخشش چه آرامشی بهتون میده فوق العاده س.
دومین موضوع هم بخشیدنه اونم از همه نوعش؛
من وقتی بچه بودم روی وسایلم بیش از حد حساس بودم یعنی مامانم خیییلی اهل بخشیدن
بود ولی جرات نمیکرد سروسایل من بیاد ، ولی وقتی بزرگتر شدم احساس مامانم به منم
انتقال پیدا کرد ، من فکر می کنم هیچ چیزی مثل بخشیدن به انسان آرامش نمی ده ،واقعا
این کار رو برای خودمون در وهله اول می کنیم چون اگه از بخشیدن احساس لذت نمی کردیم
بالطبع انجامش نمی دادیم ،ولی خیلی مهمه که بخشیدن درسطح بالا انجام بشه.
منظورم
اینه بخشیدن کسی که بهمون تنه زده کار خیلی راحتیه .ولی اگه تونستیم کسی رو
ببخشیم که پشت سرمون حرف زده اونوقت هست که بخشیدیم و لذتش رو احساس می کنیم ،من از
دست کسی 4 سال پیش خیییلی رنجیده شدم خییلی زیاد ، بعدش که آشتی کردیم می گفتم که
بخشیدمش ولی یه روز یه جایی حرفی رو شنیدم که تکونم داد و اون این بود که زمانی
واقعا کسی رو بخشیدید که اگه دوباره دعواتون شد وقهرکردید جریان قبلی که شما به
نظرتون اون رو بخشیدید رو نیاد و دوباره به کینه هاتون اضافه نشه و اونموقع بود که
من وقتی فکر کردم دیدم که اگه با اون خانم دوباره قهر و اختلاف پیش بیاد من بازم به
موضوع قبلی برمی گردم اونجا بود که فهمیدم من اصلا نبخشیدمش فقط دارم گول خودم می
زنم ، یک هفته تموم رو بخشایش افراد مختلفی که ازشون دلگیر بودم کار کردم.
بهشون
نامه می نوشتم بعد می سوزندمش و این بهم آرامش می داد وقتی که می سوزندمش قسم می
خوردم که دیگه سوخته شد اون جریان و دیگه تمام شد ، اینقدر این موضوع وصف نشدنیه که
آرزومه تمام کسایی رو که می شناسم فقط یک بار این کار رو یکنن و ببینن چه حسی دارن
، بعدش ذهن خودآگاهم مثلا وقتی که اون خانم زنگ می زد بهم می گفت خییلی بی عاری که
فراموش کردی و بخشیدی، مثلا اون خانم پشت تلفن یه جوری حرف می زد که انگار هنوز اون
موضوع واسش مهمه ولی من به ذهن خودآگاهم نهیب می زدم که به تو ربطی نداره خودم می دونم دارم چیکار می
کنم و این بار آخرت باشه که تو این موضوع دخالت می کنی و درست همینطورمی شد و همون
موقع گوشی رو بر میداشتم و به ذهن خودآگاهم می گفتم حالا خوب نگاه کن گوش کن و دیگه
دخالت نکن .
زنگ می زدم به اون خانم و حرفهای معمولی ولی با انرژی مثبت درونم باهاش
حرف می زدم یه دفعه اون خانم بهم گفت همیشه ته دلش عذاب وجدان داشته واسه اینکه اون
رفتار رو با من کرده ، باور کنید حتی من در مورد یک موضوع کاملا بی ربط داشتم باهاش
حرف میزدم ، و بعد از اون که گوشی رو گذاشتم گفتم جناب آقای عقل و منطق خوب دیدی که
، پس بی خیال دیگه ،خلاصه اون خانم اینقدر رابطه ش با من عااالی شده که من خودمم
دیگه خجالت می کشم ، می خوام بگم لازم نیست که مستقیم بریم بگیم منو ببخش ، بعضی
وقتا آدما ظرفیت های محدودی دارند وبرخورد نامناسبی ممکنه بکنن .ولی انرژی مثبت شما
رو همیشه و حتی از فرسنگها می تونن دریافت کنن .
بخشیدن وسایل و اشیا شخصی ؛
یه وقتایی خودتون رو غافلگیر کنید درست مثل همین الان ،
وقتی که پست منو خوندید پاشید برید در کمد ، دراور، کابینت ، جاکفشی ، و بوفه و
کتابخونه و انباریتون ، هر کدوم رو که دلتون خواست باز کنید ، من ایمان دارم و
بهتون قول می دم که چیزهایی زیادی پیدا می کنید که مثلا اگه لباسه ، دو فصل مربوط
به اون لباس گذشته و شما یک بار هم اونو نپوشیدید یا کفش یا توی کابینتتون ظرفهایی
هست که سه ساله ازش یک بار هم استفاده نشده و ما اونا رو نگه داشتیم که اگه فلان
مهمون واسمون بیاد اونو داشته باشیم ، آخه وقتی دو یا سه ساله که اون مهمون نیودمده
بعدها هم نمیاد گیرم که بیاد ، مهمونی که چند سالی یک بار میاد خیلی کار سختی نیست
واسه یک بار از مامانمون ظرف بگیریم یا ازدوستمون ولی یه عالمه ظرف رو واسه یک بار
تو کابینت ها مون نگه نداریم آخه اینا بار منفی داره و راه رو برای ورود خیر و
برکت به زندگیمون می بنده ،
من درست تعطیلی تاسوعا و عاشورا کمد و دراور پسرم رو
ریختم بیرون ، یک پلاستیک بزرگ هم توی کمد داشتم اونا رو هم ریختیم بیرون ، خوب
لباس بچه ها که سریع کوجیک میشه ، همه اونایی که دیگه به درد الانش نمی خورد وحتی
اسباب بازی هایی که دیگه به درد سنش نمی خوردرو جدا کردم به دوستام هم زنگ زدم که
اونا هم که همین کار رو بکنن که من برم ازشون بگیرم ، خلاصه روز دوشنبه لباسا رو که
خیییییییییلی هم زیاد شده بود ، اسباب بازی ها و کفش و دمپایی و کتاب قصه های پسرم
و بچه های دوستامو جمع کردم و بردم سه جا که می شناختم تحویل دادم خوشحالی بچه ها
از اون اسباب بازی ها بی نظیر بود در صورتی که اون اسباب بازی ها واسه بچه های ما
دیگه لذتی نداشت.
من و دوستام همیشه تو همه وسایلامون این کار ها رو می کنیم ، خواهش می کنم هر چیزی
که از نظرتون بی استفاده س هر چیزی از پوشاک و ظرف و ظروف تا کتاب و وسایل دیگه حتی
اگه به نظرتون قدیمی و دمده شده و می خواین بذارین دم در ، به جای این کار همه ش رو
جمع کنید اگه خودتون می شناسید که چه بهتر اگه نه من حاضرم ببرمتون جایی که این
چیزا رو استفاده می کنن و چند تا خانواده رو خوشحال کنید ، نمی دونید که چیزهایی که
از نظر ما بیخوده تو بعضی خونه ها کاربردی ترین وسیله زندگیشون میشه ،
باور کنید با
این کار هم جا برای خیر و برکت های جدید باز می کنید هم اینکه دعای خیر استفاده
کننده ها رو پشت سرتون دارید ، بعضی وقتا یه لباس خوشگل مجلسی داریم مثلا سه چهار
ساله که نپوشیدیم همش منتظریم یه مراسم پیش بیاد که اون لباس به درد اون مراسم
بخوره ولی هیچوقت به این فکر نمی کنیم که من این به کسی ببخشم که الان بهش نیاز
داره وقتی که مراسمی بشه من هیچوقت بدون لباس نمی مونم ، من اینو به عینه امتحان
کردم ، ولی اگه هم بخشیدید دیگه از صمیم قلبتون باشه یعنی بعدش پشیمون نشید ، اگه
ذهن خوداگاهتون هم بهتون گفت معلوم هست داری چیکار می کنی ، کلی پولشو دادی ، حالا
امسال نپوشیدی سال دیگه می پوشی ، اصلا مگه ما مسئول لباس بقیه هستیم ، مگه وقتی تو
می خوای بری مهمونی کسی میاد واسه تو لباس تهیه کنه و این جور حرفا ، فقط یک جواب ،
عزیزم به تو ربطی نداره دیگه لطفا تو این موضوع دخالت نکن خودم بهترمی دونم دارم
چیکار می کنم ، باور کنید دیگه دخالت نمی کنه اگه شما محکم تو روش بایستید.
یه روز رفته بودم بانک کاری داشتم که توی بانک بهم گفتن یک ساعت طول میکشه ، توی
گاندی بودم با خودم گفتم یه گشت میزنم تو مغازه ها و برمی گردم ، وقتی اومدم بیرون
رفتم توی مغازه روبروی بانک که برند زارا داشت ، رفتم تو داشتم نگاه می کردم یه
خانم اومد و چند تا لباس خرید که شد یک میلیون و چهارصد ، خوب مبارکش باشه اشکالی
نداره ،بعد من اومدم بیرون ، برگشتم طرف بانک ، دم در بانک ایستادم ، دیدم که همون
خانم اومد که سوار ماشینش بشه ، یه زن که با بچه ش گدایی می کردن ،( بچه ش هشت نه
ماهه بود که از شدت گرما برافروخته شده بود ، و همش گریه می کرد مامانش گذاشته بودش
زمین اونم از روی زمین آشغال می خورد ) اون زن رفت و به خانمه خیلی مودبانه گفت بچه
م خیلی گرسنه ش میشه واسش فقط یه بیسکوییت بخرید، خانمه جوابش داد برو گم شو خواستی
بچه نیاری !!!
من فقط گریه می کردم ، آخه دیدن اون بچه آتیشم می زد ، ماه رمضون
هم بود ، توی بانک آب نبود ، رفتم چند تا قوطی شیر خشک خریدم و یک شیشه هم خریدم
و واسه بچه با آب معدنی خنک شیر درست کردم بهش دادم الهی بمیرم بچه یک نفس اون شیر
رو خورد و خوابش برد ، کار بانکیم رو کردم رو سوارشون کردم یه بچه دیگه م داشت که
داشت بادکنک می فروخت ، اونو هم سوار کردم و بردمشون خونه شون ، فاجعه اونجا بود و
بس .. نمی خوام وارد جزئیاتش بشم ،
من نمی گم که به گداها پول بدیم ولی باور کنید
با ندادن ما اون بچه موفق نمیشه اون بچه فقط یه بچه س ، بچه تشنگی و گرسنگی دیوونه
ش می کنه ، من کلی لباسای بچه م رو واسشون بردم حتی حمام نداشتن ، شوهره ولش کرده
بود رفته بود اینو هم از یه روستایی تو کردستان آورده بوده تهران ، سه بار پسر
بزرگش به خاطرسو تغذیه راهی بیمارستان شده بوده و اونوقت ماها چه چیزایی رو که
اسراف نمی کنیم ، چه چیزایی رو که احتکار نمی کنیم فقط واسه اینکه شاید یه روزی یه
جایی یه وقتی به دردمون بخوره و درست در همون موقع که مثلا ما سه تا پتو داریم که
نگه ش داشتیم واسه مهمون و مثلا 4 ساله که هنوز مهمون واسمون نیومده که شب بمونه ،
اونوقت یه بچه شب تاصبح میلرزه ، تو دنیا به اندازه همه همه چی هست ولی این ما
انسانها هستیم که اعتدال و انصاف رو رعایت نمی کنیم ، من می گم اینکه دولت و
سیاستمدارها باید چیکار کنند اصلا ربطی به این نداره که ما ها چیکار می تونیم بکنیم
و نمی کنیم.
من صمیمانه و از صمیم قلبم ازتون خواهش می کنم اگه یه وقت تونستید با چهارهزارتومن
یه قوطی روغن بخرید بذارید کنار دوباره یه بار دیگه با یه مبلغ کوچولو مثلا یک کلاه
بافتنی واسه یه بچه ، اینا پولایی هست که ما داریم و می تونیم و خیلی کوچیکه ، ولی
همون کلاه یک زمستون یک بچه رو از سرما محافظت می کنه ، نگیم چون کارای بزرگی نمی
تونم بکنم پس نمی کنم ، هر کاری تو این راستا بزرگه و ستودنی ، از وسایل اضافه خونه
هامون شروع کنیم ، من با تمام وجودم حاضرم هرکاری بگید بکنم حتی ببرمتون در خونه
هاشون که خودتون بهشون بدید ، به شیرخوارگاه آمنه ، به نوزادهای معصوم و رها شده
بیمارستان اکبر آبادی ، قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم ولی وقتی دیدم خیییلی دوست
دارید که بدونید جذب چه جوری کار می کنه دلم می خواد صادقانه بگم ، شما باید ببخشید
تا بهتون بخشیده بشه ، خلا ایجاد کنید ، دلهای شما خیییلی بزرگه کافیه شروع کنیم یا
علی