فرمان بردارم سرورم !


NK از هندوستان

من دانشجوی 21 ساله ء دانشگاه هستم که تا الان ، به قول خیلی از همسن و سالهایم ، زندگی کسالت باری داشته ام . من سیگار نمی کشم ، مش*روب نمی خورم و سرگرمی ِ من این است که بعد از ظهرها با دوستان نزدیکم در باغ بنشینیم و دربارهء آخرین کتابی که خوانده ایم حرف بزنیم ! با این حال ، معتقدم که زندگیم کم از ماجراجویی ندارد ، همیشه پر از هیجان است و سرشار از چالشها و فرصتهای جدید .

در طول دورهء تحصیل در مقطع لیسانس ، هدفم را قبولی در یکی از بهترین دانشگاههای جهان در مقطع فوق لیسانس تعیین کردم . شبهای زیادی بی خوابی کشیدم تا روی برنامه هایم کار کنم. در نهایت ، بعد از تلاشـهای خسته کننده ، درخواست هایم را برای 6 دانشگاه برتر فرسـتادم . ماه ها گذشت و خبری از هیچـکدام از دانشگاهها نشد . بعد از آن یک جواب از یکی از آنها گرفتم - رد شـده بودم . یک هفته بعد دومـین جواب را گرفتم - باز هم رد شده بودم ! خیلی ناامـید شدم . احساس بی ارزشی به من دست داد و اعتـماد به نفسـم در هم شکست . به نظر می آمد هیچ چیز بهبـود نخواهد یافـت . یک نامهء عـدم پذیرش دیـگر هم دریافت کردم . و نامهء بعدی . و باز هم بعدی ! کاملاً خرد شدم . تمام امیدم را برای ورود به دانشگاه در آن سال از دست دادم.

یک شب دراز کشیده بودم و با خودم فکر می کردم ، چه میشود اگر یک نامه به کائنات بنویسم و بگویم که چقدر دلم می خواهد به آن دانشگاه بروم و از ته دل امسال خودم را در آنجا ببینم ؟ یعنی ، اوضاع بدتر از این که نمیشد ، میشد ؟ پس چرا از شانسم برای درخواست از کائنات استفاده نکنم ؟

سپس به مدت دو هفته کارهایی انجام می دادم که آرزویم را باور کنم . شروع کردم به خرید کردن ، عکس دانشگاه را روی پس زمینهء دسکتاپم گذاشتم ( و حتی یک عکس کوچولو از خودم را نیز کنار آن گذاشتم ) ، وام دانشجویی آنجا را چک کردم . و میدانید چه شد ؟ خیلی زود یک ایمیل با این مضمون دریافت کردم " تبریک ! شما در دانشگاه .... پذیرفته شده اید " آرزویم به حقیقت پیوسته بود !! از کائنات تشکر کردم !! با چشمانی پر از اشک شوق از هر کسی که در این راه به من کمک کرد تشکر کردم . و می دانید بعدش چه شد ؟ یک کمک هزینه ء کامل تحصیلی گرفتم !!

راز به من آموخت که خودم را باور داشته باشم و زندگی را کشف کنم ! نمی توانم بیشتر از این خوشحال و شاکر باشم ! کائنات ، راز و راندا متشکرم !!



تجربهء شما از " راز "

ناشناس از ایران

من قبلن تو یه امتحان مهم رازو به کار بردم. وقتی که از امتحان اومدم بیرون فک می کردم که غیر ممکنه که قبول بشم چون از کل ایران فقط 50 یا 60 نفر قبول می شدن از بین 2000 شرکت کننده اما خداروشکر من بعد از چن روز شروع کردم به دعا کردن و حس اینکه خدا دعای منو می شنوه و اجابت می کنه و بعد از یه ماه به حالتی رسیده بودم که همه ش خداروشکر می کردم به خاطر اینکه قبول شدم و دائم تصور می کردم که وقتی نتایج قبولیم بیاد می رم تو وبلاگم چی می نویسم و به متن و تیترش فکر می کردم!! و حتا اینقد این تاثیرات واضح بود که مامانمم می گفت انشالله خبر خوشی که منتظرشی زودتر بهت برسه! و می دونید چی شد؟! یه روز ظهر که رفته بودم سایتو نگاه کرده بودم و دیدم نتایجو نزدن!! یه دفه دوستم زنگ زد گفت که من قبول شدم! من از خوشحالی تلفنو پرت کردم و کلی جیغ کشیدم! بعدم رفتم تو وبلاگم همون چیزایی که یه ماه بود بهشون فک کرده بودم نوشتم!
به نظر من ما میکل آنژ زندگی خودمون هستیم

یک تکنیک از " راز " (52 )

خلاق باشید و از عملکـــردهای قدرتمند ِ همراستا با خواسته هایتان استفاده کنید . اگر می خواهـــید همـسر ایده آلتان را جذب کنید ، در کمد لباستان فضای خالی ایجاد کنید .اگر دوست دارید خانه ای جدید جذب کنید ، خانهء فعلی تان را بگونه ای مرتب کنید که برای یک اسباب کشی راحت آماده باشد. اگر علاقمند به مسافرت هستید ، چمدانهایتان را ببندید ، عکسهایی از آن مکان را در اطرافتان قرار دهید و عکس خودتان را نیز روی آن بچسبانید . 

فکر کنید اگر آرزویتان را داشتید چه کار می کردید ، سپس از کارهای خلاقانه استفاده کنید تا مشخص شود که در حال دریافت آن هستید .

راندا برن

لاغری و من ؟ البته ، چرا که نه !


خانم خوشگله از هند

من تمام داستانهای مربوط به کاهش وزن را در وبسایت راز خوانده ام. با اینکه داستانهای موفقیت آمیز مرا خیلی تحت تأثیر قرار داده بودند ، اما آنها را در زندگی ام به کار نمی بردم. من ورزش منظم و رژیم غذایی مدیریت شده ام را داشتم . با اینکه قوی تر و انعطاف پذیرتر شده بودم ، وزنم همچنان ثابت مانده بود. وقتی در آینه به خودم نگاه می کردم هیچ تفاوتی نمی دیدم.

بالاخره ، بعد از 4 سال بالا و پایین رفتن وزنم ، تصمیم گرفتم باورهایم را تغییر دهم. اینها چند تا از کارهایی هستند که کمکم کردند تا در عرض فقط 2 ماه به اندام ایده آلم برسم ! 

1 - یک دفتر شکرگزاری تهیه کردم. در این دفتر عکسهایی از اندام ایده آلم چسباندم. هر روز به آنها نگاه می کردم و از کائنات به خاطر اندام متناسبم تشکر می کردم.

2 - همیشه باور داشتم که ورزش و رژیم غذایی سالم کمکم می کند تا وزن کم کنم. چون تغییر دادن این باورها برایم سخت بود ، آنها را تبدیل به سرگرمی کردم .ورزش می کردم ، و از آن لذت می بردم ، می رقصیدم ، کیک باکسینگ انجام می دادم ،شنا می کردم و ... و روزهایی که حوصله ورزش کردن نداشتم ، ویدئوهای ورزشی را تماشا می کردم و آن ورزشها را در ذهنم انجام می دادم ( اگر ورزش را با هر تار عصبی بدنتان انجام دهید ، به اندازهء وقتهایی که واقعآً ورزش می کنید شادمان و با نشاط خواهید شد. )

من به خودم گرسنگی نمی دادم. در خانه شروع کردم به درست کردن هر چیزی که دوست داشتم . غذاهای خانگی متقاعدم می کردند که زیاده روی نکنم. اگر شما باور دارید که می توانید هر چقدر دلتان خواست پیتزا ، کیک ، شیرینی بخورید و چاق نشوید پس خوش به حالتان ! این موضوع برای من چندان قابل درک نبود.

3 - این یکی از تمرینهای مورد علاقه من است - هر شب ، چراغها را خاموش می کردم . در یک اتاق تاریک ، به مدت 10 دقیقه با موسیقی ملایم مراقبه می کردم. سپس ، یک لیوان آب را به آرامی و با تأمل جرعه جرعه می نوشیدم . حرکت آب را که از لوله غذایی ام پایین می رفت حس می کردم . همانطور که آب را آرام می نوشیدم ، تصور می کردم که دارم شربتی جادویی می نوشم. تصور می کردم که آب تمام سموم را از بدنم پاک میکند و جسمم را با سلامتی و نیروی حیات تغذیه می کند. و سپس ، مراتب سپاسگزاری ام را به کائنات نشان می دادم. به من اعتماد کنید ، وقتی واقعاً این تمرین را انجام دهید و حسش کنید ، احساسی شگفت انگیز پیدا خواهید کرد .

من به تدریج روش زندگی ام را اصلاح کردم . ( نیازی به این کار نبود ، اما باید این کار را می کردم چون نمی توانستم بعضی از باورهایم را تغییر دهم ) و باورهایم بهتر شد . و اصلاح باورها مرا به سوی اندام ایده آلم سوق داد !

بیماری کلیوی عمویم شفا پیدا کرد !

ناشناس از دبی

داستان من در مورد نارسایی کلیه ء عمویم است.

بیشتر از یک ماه پیش ، عمویم ، که یک سیاستمدار است ، خبرهای بدی از دکترش شنید - کلیه هایش در حال از کار افتادن بودند و هیچ راهی جز ادامه ء درمان دارویی تا زمانی که امکانش وجود داشت نبود. به محض اینکه از این موضوع مطلع شدم شدیداً ناراحت شدم چون می دانستم او تنها نان آور خانواده اش می باشد و همسر و دو دخترش شدیداً به او وابسته اند. من از قبل با راز و قانون جذب آشنا بودم و می دانستم اگر آنها قانون جذب را بکار ببرند عمویم مداوا خواهد شد ، اما نمی توانستم قانون جذب را برایشان توضیح دهم زیرا آنها بسیار مذهبی هستند و نمی توانند تجسم و ایمان به قانون را درک کنند ، و ترجیح می دهند از اعتقاد خودشان پیروی کنند - یعنی " برای شفا به درگاه خداوند دعا کنند و سپس تسلیم خواست خداوند شوند . "

یادم آمد که در مورد یک توانایی منحصر به فرد برای آشکار کردن آرزوها خوانده بودم که نه تنها برای یک نفر بلکه برای دیگران هم موثر واقع می شود . تصمیم گرفتم آن را امتحان کنم ، و عمویم را با کلیه های سالم تصور کردم ، و خدا را به خاطر شفای عمویم شکر کردم و سپس رهایش کردم. دیگر به آن فکر نکردم ( پس افکارم را با شک و تردید انکار نکردم ). 

دیروز خیلی ناگهانی عمه ام به من زنگ زد و گفت که عمویم پیشرفت قابل توجهی داشته و دکتر آن را معجزه خوانده است ! از شنیدن این خبر چشمانم پر از اشک شد و به عمه ام اطمینان دادم که حالش کاملاً بهبود پیدا خواهد کرد .

تجربهء من ثابت کرد که ما می توانیم علاوه بر خودمان برای دیگران نیز سلامتی آرزو کنیم ، و آرزویمان برآورده شود . در واقع همهء ما یکی هستیم ...

یک تکنیک از " راز " ( 51 )

اگر می خواهید شغل بهتر یا هر چیز بهتر دیگری را که هم اکنون دارید جذب کنید ، مهم است که با طریقه ء کار قانون جذب آشنا شوید .

خوب است بدانید  برای اینکه چیزی بهتر را بدست آورید باید آن چیز بهتر را در ذهنتان تجسم کنید ، و با آن تصویر زندگی کنید انگار هم اکنون آن را دارید. اما در نظر داشته باشید که اگر ، به طور مثال ، از شغل فعلی تان گله و شکایت کنید و تمام تمرکزتان را روی موارد منفی آن بگذارید ، هرگز شغل بهتر را بدست نخواهید آورد.

باید دنبال چیزهایی در شغل فعلی تان بگردید که بابتشان شکر گزار هستید . هر موردی که برای شکر گزاری پیدا کنید کمک می کند تا شغل بهتر به سمت شما بیاید. قانون حقیقتاً از این راه کار می  کند !

راندا برن

احساس راز

تامیکا از واشنگتن

" راز " زندگی مرا تغییر داد ، اوه چه احساسی !

راز به من آموخت چگونه عاشق خودم شوم ، عاشق جسمم ، و شخصی که در درونم است . این نکته به من کمک کرد تا باور کنم که لیاقت تمام خوشبختیها و همهء موهبتها را دارم . من لیاقت شغل جدیدم ، ترفیع مقامم ، روابط پر از آرامش با همکارانم ، همسر ایده آلم ، دوستانم ، سلامتی کامل ، فرزندان ، و خانواده را دارم . این سفری طولانی و شگفت انگیز از شناخت خودم بود. هنوز هم در حال کار کردن روی پیشرفتم هستم و عاشق آنم. بالاخره ، توانستم زیبایی واقعی ام را در درونم ببینم و دوستش داشته باشم !

در طول تمرین کردن راز ، شغل جدیدم ، ترفیع مقام در شغل جدید ، خانهء رویایی ام ، کم کردن وزنم ( اوه چقدر عاشق جسم جدیدم هستم و همینطور کل فرایندی که مرا به این هدف رساند ) ، و خوشبختی درونی را بدست آوردم - همهء اینها را با تمرکز روی خواسته ها ، رویاها و آرزوهایم بدست آوردم.

حالا ، می خواهم روی شغل جدید دیگر ، همسر ایده آل ، و بنا نهادن یک رابطهء عالیِ پایدار و طولانی تمرکز کنم.

متوجه شدم که گذشته ام ( افکار و باورهای منفی ) جلوی رشد مرا به سوی خوشبختی و زندگی ایده آل گرفته بود. باورهای من در مورد بی ارزشی ، افسردگی ، احساس دوست داشته نشدن ، و عدم اعتماد به دیگران از کودکی در من پرورش یافته بود. این افکار و احساسات از طریق افرادی که فکر می کردم بهترین را برای من میخواهند ( یعنی خانواده ام ) به من القا شده بود. با این حال ، یاد گرفتم که هر کسی صلاح واقعی مرا نمی خواهد ، اگر چه در ظاهر اینطور به نظر برسد که بهترین را برای من می خواهد. یاد گرفتم که هیچ اشکالی ندارد خودم باشم - به همان شیوه ای که هستم. من کاملم ! گاه گاهی احساسات بد بروز می کنند ، اما زیاد طول نمی کشند ! من حالا راز را دارم ! خداحافظ احساسات و افکار منفی ! من شایسته ء همهء موهبتها هستم ، من عشقم ، من شادی ام ، من مطمئنم ، و پر قدرتم .

پیام من به خانواده ء راز ، به تلاشتان ادامه دهید ! شما لایق خوشبختی ، همسر ایده آل ، شغل جدید ، خانهء رویایی ، خانوادهء شاد ، و هر چیز دیگری که می خواهید هستید !

امروز ، به خاطر راز و تعالیم بی نظیرش سرشار از خوشی هستم ، چون یاد گرفتم با تمرکز روی خواسته ها و آرزوهایم بر موقعیتها ، رفتار ، و محیط های منفی غلبه کنم .


همیشه می توانید اوضاع را تغییر دهید

T.W از استرالیا

وقتی شوهرم به من گفت که ازدواجمان به خاطر ناتوانی من در خرج کردن عاقلانه و پس انداز پول به پایان رسیده است احساساتم در هم شکست. این موضوع برایم قابل پذیرش نبود و خیلی استرس داشتم بطوریکه نمی توانستم چیزی بخورم با اینکه می دانستم باید غذا بخورم چون 8 هفته باردار بودم.

از خودم پرسیدم ، آیا واقعاً فکر خوبیست که در زمان بارداری از هم جدا شویم ؟ نه ، فکر خوبی نبود. بعد یادم افتاد که من و همسرم خیلی با هم قهر می کردیم ، بیشتر هم به خاطر کارهایی که من انجام می دادم ، اما همیشه آشتی می کردیم.

 5 سال پیش برای اولین بار " راز " را دیدم و به نظرم فیلم فوق العاده ای آمده بود و از آن برای جذب چیزهایی که می خواستم استفاده می کردم. چیزهای زیاد و بزرگی را نیز بدست آورده بودم. ازدواج ، اقامتگاه دائمی ، و کودکی که در سپتامبر 2009 متولد شده بود. برای آشکار شدن آنها زمان صرف شده بود. آنقدر زمان آشکار شدنشان طولانی شده بود که نزدیک بود دست بکشم اما بالاخره همهء آنها را بدست آورده بودم. بعد از آن ، دیگر فراموش کردم از قانون جذب استفاده کنم. تنبل شده بودم.

پس دوباره فیلم راز را تماشا کردم ، و دوباره ، و دوباره . چند بار قسمت روابط را در فیلم راز نگاه کردم . به زمان حال نوشتم که چقدر روابط ما عالیست ، ننوشتم که عالی بود یا خواهد شد . البته این کار با تاخیر صورت گرفت . همسرم همچنان می خواست تقاضانامه طلاق را امضا کند ( و این کار را کرد ) اما من به باورم ادامه دادم که این رابطه بهبود می یابد و مدام تصور می کرم که او چقدر مرا درک میکند ، عاشقم است ، مهربان و حامی من است و می نوشتم که چقدر از این بابت سپاسگزار هستم.

چند روز بعد ما خیلی طبیعی شروع به صحبت کردیم بدون اینکه با هم بحث کنیم یا اشک همدیگر را در آوریم. حتی همسرم پذیرفت که با من به ملاقات روانشناس بیاید تا احساساتمان را علت جویی کنیم. و نیز برای سونوگرافی هم با من آمد . او حرکات بچه را در شکمم دید و باعث شد دوباره فکر کند.

حالا ما دوباره خوشبختیم . همسرم روی خرید خانهء جدید تمرکز کرده و با من بسیار مهربان است . دخترمان بسیار خوشحال و شاد است . کوچولویم نیز با لگدهایش در شکمم طوفان به پا کرده است . و مهمتر از همه ، از اینکه امروز در اینجا هستم بسیار خوشحال و شکرگزارم.

باور داشته باشید که همیشه می توانید همه چیز را اصلاح کنید .

به تلاش ادامه دهید ، ارزشش را دارد

رویاباف از کائنات

از راندا برن و همکارانش به خاطر به اشتراک گذاشتن اطلاعات شگفت انگیز با دنیا بسیار متشکرم . شما زندگی مرا از بسیاری جهات تغییر داده اید.

خب از ماه گذشته یا کمی قبل تر بهترین دوستم با من سرد و غیر صمیمی شده بود. مدام فکر می کردم او مرا دوست ندارد ، و من باید خیلی مزاحمش باشم و ... و البته همهء اینها درست از آب درآمد. من از " راز " آگاهی داشتم اما فکر نمی کردم در این موقعیت به کمکم بیاید. به هر حال به عنوان آخرین راه چاره از راز استفاده کردم و در خیالم خودم و دوستم را می دیدم که مانند همیشه نزدیک و صمیمی هستیم و از این خیالات غرق شادی می شدم. و حالا خیلی اتفاقی او با من خوب شده است ، هرگز با هم بحث نمی کنیم و او به تمام جوکهایم می خندد.

من همیشه دچار خود کم بینی و عزت نفس پایین بودم. من خیلی خوشگلم و همیشه بوده ام اما خودم را متقاعد کرده بودم که زشتم و گاهی اوقات که به آیینه نگاه می کردم گریه ام می گرفت. این بدین معنی بود که پول زیادی بابت خریدن لوازم آرایش می دادم تا احساس بهتری به من بدهد. در مدرسه همه به من میگفتند " واو ، امروز بد به نظر می رسی " . البته میدانستم که از سر بدجنسی این حرف را می زنند . حالا وقتی در آینه به خودم نگاه می کنم می گویم " واو من چقدر خوشگلم " و ناخودآگاه به خودم لبخند می زنم . مردم دیگر به من نمی گویند زشت ، و در واقع کلی هم تعریف می شنوم.

چیزهای دیگری هم اتفاق افتاده اند ، اما گاهی وقتها که در زندگی به مشکلی بر می خورم کاملاً در هم می شکنم و اشکم در می آید و ایمان داشتن به راز برایم خیلی سخت می شود. پس معمولاً پیش خدا دعا می کنم و به وبسایت راز سر می زنم و ناگهان احساس بد در من از بین می رود چون می فهمم که تمام موقعیتها می توانند با حالت درست ذهن اصلاح شوند.

من از کائنات صدای زیبا خواستم ، و صدایم هر روز بهتر و زیباتر می شود. در ضمن کائنات در عرض 10 روز این چیزها را برایم فرستاد :

1. یک گوشی بلک بری

2. کتاب جادو

3. یک سوئیشرت با مارک هولیستر

بابت خواندن این داستان از شما متشکرم. ببینید با اینکه گاهی در زندگی باید با چیزی مبارزه کنیم اما اگر روی بهتر هر موقعیتی را ببینیم سریعتر می توانیم از پس آن مبارزه بر بیاییم.

" اگر می خواهید زندگیتان داستانی با شکوه باشد ، پس بدانید که شما نویسنده هستید و هر روز فرصت دارید تا برگ جدیدی را بنویسید . " - مارک هولاهان

یک تکنیک از " راز " ( 50 )

اگر با یکی از اعضای خانواده تان که منفی نگر است مشکل دارید ، با نوشتن لیستی از خصوصیات آن شخص که قدردانشان هستید شروع کنید . یادتان باشد به این لیست که به شما میل به مثبت بودن در زندگی میدهد ، سپاسگزاری را هم اضافه کنید ؛ زیرا در واقع این لیست هدیه ایست از جانب آن شخص به شما . اگر با تمام قدرتتان روی قدردانی تمرکز کنید ، نه تنها در معرض ِ حالتهای منفی قرار گرفتن در شما کاهش می یابد بلکه در همان زمان انسانهای مثبت بیشتری را به زندگیتان جذب خواهید کرد.

خودتان را در فرکانس قدردانی قرار دهید ، تا قانون جذب شما را فقط با افرادی که در حالت مثبت قرار دارند احاطه کند .

راندا برن

غلبه بر فقدان

شارلوت برایتمن از کانادا

در هشت سال گذشته ، تعداد زیادی از افراد زندگیم را از دست داده ام. مادرم ، هر چهار دایی ام ، دو خاله ام ، چهار دوست خانوادگی ، و دو حیوان خانگی دوست داشتنی ام که از سال 2004 از دستشان دادم. آخرین کسی را که از دست دادم گربهء کوچک خیلی خاصم ، رنی ، بود که بهار امسال در سن 14 سالگی مرد. تنها اعضای باقی مانده از خانواده ام پدر 87 ساله و یک خواهرم هستند.

قبل از آشنایی با راز ، اگر کسی به من می گفت که در این مدت نسبتاً کوتاه چه رنجی بابت فقدانهایم کشیده ام ، تایید می کردم که کاملاً نابود شده ام. نمی توانم منکر این شوم که بابت بسیاری از این فقدانها چقدر احساس غمگینی ، تنهایی و دل شکستگی می کردم ، و چقدر اشک می ریختم. در ضمن به خاطر چند تا از مرگ و میرها با افسردگی و عصبانیت دست و پنجه نرم می کردم .

اما به لطف راز و قانون جذب ، قادر بوده ام هر بار بر غم و غصه ام غلبه کنم ، و در مدت زمان کوتاه تری نسبت به آنچه فکر می کردم ممکن است به زندگی برگردم .در واقع ، بر خلاف آنچه به نظر می رسید ، با توجه به از دست دادنهایی که شرح دادم ، در سالهای اخیر از زندگی بیشتر از قبل لذت برده ام  ! حس می کنم قویترم ، و زندگی باشکوه تر ، جالب تر و هیجان انگیز تر به نظر می رسد.

راز الهام بخش من بود زیرا به من آموخت که نباید قربانی محیط و شرایط یا احساساتمان باشیم . من باور کرده ام که در مورد چیزهایی که بر سرمان می آید یا حتی واکنشی که نسبت به آنها نشان می دهیم کاری از دستمان ساخته نیست . من در ترس دائمی زندگی می کردم ، منتظر بودم ببینم بحران بعدی کی اتفاق می افتد و مرا دچار زوال و سقوط احساسی می کند. همچنین خوشبختی ام را منوط به این کرده بودم که دیگران چه کار می کنند یا چه کار نمی کنند. آموختن این نکته که من نمی توانم دیگران را کنترل کنم اما می توانم واکنشهایم را نسبت به کارهای آنها کنترل کنم ، یک " آها " ی واقعی برای من بود. و دریافتم که می توانم با آنچه از طریق افکار و احساساتم جذب می کنم ، چه خوب چه بد ، آینده ام را کنترل کنم. 

فهمیدم که نمی توانم مرگ افراد مسن و حیوانات دست آموز زندگی ام را متوقف کنم اما راز به من آموخت که چگونه به این اتفاقات پاسخ دهم. اینکه دچار فروپاشی احساسات شوم و به گذشته بچسبم و آرزوی غیر ممکن کنم ؛ یا اینکه آرام بمانم و بگذارم عزیزانم بروند و رفتن آنها را به عنوان بخشی از سفر روحی و معنوی آنها بپذیرم و در همین حال به آینده ای بهتر چشم بدوزم ، همه اش به خودم بستگی دارد. چه مفهوم پر قدرتی !

هر زمان که دچار رنجش و غم می شوم ، راز را دوباره می بینم تا به کمک آن باتریهایم را شارژ کنم و توانایی و اشتیاقم را برای زندگی به دست آورم. هر بار هم موثر است. البته یک شبه اتفاق نمی افتد ، اما می دانم اگر راز نبود من امروز در جای بدی ایستاده بودم .

دانشی دارم که میتوانم با آن هر کاری را انجام دهم !

عاصم  الزهرانی از عربستان صعودی

زمان با من یار نبود چون تنها یک هفته برای امتحان ارزشیابی مدرسه وقت داشتم ، این آخرین شانس من برای گرفتن نمرهء 80 بود تا بتوانم در کالج دلخواهم پذیرفته شوم ، نا امید شده بودم ، سخت درس می خواندم ، اما احساس می کردم راه به جایی نمی برم. تقریباً داشتم تسلیم می شدم تا اینکه چشمم به کتاب " راز " افتاد که روی میزم افتاده بود ، و به این فکر افتادم که من تمام دانشی را که برای ممکن ساختن همه چیز لازم است دارم ، پس چرا از آن استفاده نکنم !

نشستم و روی یک برگه کاغذ نمره ء دلخواهم را نوشتم و با خودم زمزمه می کردم " خدایا به خاطر این نمره متشکرم " تمام روز به خاطر نمره ام از خدا تشکر کردم تا به نقطه ای رسیدم که کاملاً باور کردم که از قبل آن نمره را گرفته ام.

روز آزمون رسید و من امتحانم را خوب دادم ، حالا باید یک هفته صبر می کردم تا نتایج بیاید ، با اینکه امتحان تمام شده بود اما من باز هم روش فکری و رفتاری ام را تغییر ندادم ، وقتی از من در مورد امتحان سوال می کردند جواب می دادم خیلی خوب بود و مطمئنم که نمرهء بالایی می گیرم. یکی از دوستانم به من می گفت انتظار نمرهء بالا نداشته باش تا اگر کمتر از 80 گرفتی ناراحت نشوی و می گفت فقط 2 نفر از 10 نفر نمرهء 80 گرفته اند. من به حرفهایش گوش نمی دادم و همچنان انتظارم بالا بود.

نتایج آمد و من وارد سایت شدم تا نمره ام را ببینم و حدس بزنید چند گرفتم ؟! 86 از 100 !! این دقیقاً همان نمره ای بود که آن روز روی برگه نوشته بودم. حالا آن کاغذ را همیشه در کیف پولم با خودم حمل می کنم تا یادم بماند که می توانم هر کاری را انجام دهم !


یک تکنیک از " راز " ( 49 )

انسانها دو دسته اند :

دسته ای که می گویند : " وقتی ببینمش باورش می کنم ."

و دسته ای که می گویند : " برای اینکه ببینمش ، باید باورش کنم. "

راندا برن

حلقهء نامزدی مخفیانه ء من

کریستی از فلوریدا

2009 سال وحشتناکی برای من بود ، ازدواجم به مشکل خورده بود ، با بچه هایم درگیر بودم ، پول کم می آوردم ، و خیلی چیزهای دیگر. در بهار 2010 " راز " را خواندم و شروع به استفاده از آن کردم. در تابستان همسرم مرا ترک کرد و ما از هم جدا شدیم. ما سه بچهء کوچک داشتیم و من نمی دانستم زندگی ام به کجا ختم خواهد شد. تصمیم گرفتم از رهنمودها پیروی کنم ، در لحظه زندگی کنم ، برای چیزهایی که می خواهم درخواست کنم و هر روز بابت چیزهایی که دارم شکر گزار باشم. 

در اکتبر 2010 با مردی آشنا شدم که از هر نظر برای من کامل بود. او پدری  مجرد بود و سه فرزند که همسن و سال بچه های من بودند داشت ، او به تمام معنا یک مرد خانواده بود ، پر از انرژی و بدون هیچگونه منفی نگری. از همان اولین ملاقات احساس کردیم که ارتباطمان درست است و تا به الان رابطه ای استوار و یکنواخت داشته ایم. از زمانی که احساس کردم حسی قوی نسبت به این مرد دارم شروع کردم به تجسم کردن یک حلقه و یک خانهء بزرگتر برای همه مان ، و حتی یک ماشین 8 سرنشین . تصاویری را بریده و در دفتری چسبانده بودم و تمام چیزهایی که در مورد او و 6 بچه مان دوست داشتم لیست کردم . در دفترم از کارهایی می نوشتم که او ، یا بچه ها ، انجام می دادند و من بابتشان شکر گزار بودم ، اوقات خوشی که با هم می گذراندیم ، و غیره . من یکی از لباسهای او را در یک سمت کمدم آویزان کرده بودم تا بتوانم هر روز صبح آن را ببینم. عکسهای او و بچه ها را در همه جای  خانه گذاشته بودم. اغلب به عکس حلقه ام نگاه می کردم ، آن را تجسم می کردم و بارها و بارها اسم خودم را به همراه نام خانوادگی او می نوشتم. حلقه شکل خیلی خاصی داشت ، یک الماس مربع شکل در وسط که 6 الماس کوچکتر دورش را احاطه کرده بودند ، اما هرگز در مورد حلقه چیزی به او نگفته بودم.

خب ، امسال یعنی 2012 ، او همان حلقه را به من داد ! حلقه دقیقاً همانی است که در رویایم دیده بودم . حالا ما مشغول برنامه ریزی برای ازدواجمان و نیز خانه مان هستیم ، و من در حال معاملهء  ماشین 8 سرنشینم هستم. اکنون می دانم که هیچ کدام از این اتفاقات که قبلاً تصورشان کرده بودم تصادفی رخ نداده اند. 

از تصاویر تلویزیون برحذر باشید


خوزیا از غنا

بعد از خواندن " قدرت " به نکته ای پی بردم - و آن اینکه ما قبلاً هم از قدرت استفاده می کردیم اما در راه منفی . اگر واقعاً می خواهیم قدرت را درک کنیم پس باید بر اساس ارتعاشات ، فرکانس ها و تصاویر فکر کنیم. ذهن نیمه هوشیار پیامها را می پذیرد و اگر این پیامها در فرکانسی خاص با تصاویر مناسب همراه باشند آنها را سریعتر و بهتر فرماندهی می کند. بیشتر ما روزانه حدود 5 تا 8 ساعت تلویزیون می بینیم ، و از اینجاست که تخریب آغاز میشود. تصاویر تلویزیون دقیقاً تصاویری با فرکانس خاص هستند. مدار الکتریکی تلویزیون در هر ثانیه 32 تصویر تولید می کند ، تا یک تصویر پویا بسازد. این بدین معنیست که یک برنامهء یک ساعتهء تلویزیون از 115200 تصویر پویا تشکیل شده است که   " وارد ذهن نیمه هوشیار شما " می شوند و معادل همان تصاویر را به زندگی شما می آورند ، و بیشتر برنامه ها و اخبار تلویزیون در مورد موقعیت های منفی هستند ... تعجبی ندارد که همان موقعیتهای منفی به شیوه ای دیگر وارد زندگی ما می شوند ، چون قانون جذب به سادگی در حال کار است.

پس حدود دو ماه پیش تصمیم گرفتم دیگر برنامه های تلویزیون را تماشا نکنم و تصاویر تلویزیونی خودم را بسازم. در کتاب قدرت ، خانم راندا برن می گوید " لیستی از چیزهایی که دوست دارید ، چیزهایی که شکرگزارشان هستید ، چیزهایی که در زندگی می خواهید تهیه کنید " پس من هم در یاهو و گوگل سرچ کردم تا تصاویر دلخواهم را پیدا کنم . 2713 تصویر پیدا کردم! ... عکسهایی از چیزهایی که دوست دارم در زندگیم ببینم ، عکسهایی از آنچه به خاطرشان سپاسگزارم ... تصاویری از آنچه دوست دارم ... لوگوی کلماتی که می خواهم بشنوم ...

حالا به قسمت جالبش رسیدیم ... هر بعد از ظهر به جای تماشای برنامه های تلویزیون ، این تصاویر را همراه با موسیقی پس زمینه که به صورت اسلاید در آورده بودم در تلویزیون نگاه می کردم. موسیقی را با دقت انتخاب می کنم ... بسیاری از موسیقی های جدید پر هستند از ترانه های بد که قانون جذب آن را به عنوان خواسته های ما می پذیرد ... پس من از موسیقی های بی کلام یا کلاسیک استفاده می کنم . ( لازم نیست نابغهء کامپیوتر یا الکترونیک باشید تا این کار را بکنید ).

بعد از دو ماه می توانم پیشرفتهایی را ببینم ، در میان عکسها یک عکس از سه قلوها بود ، یک خانم باردار ، سه پرستار که در دست هر کدام یک نوزاد بود ، عدد 3 ، یک مرد به همراه 3 فرزندش در پارک ، و یک چک 300،000 دلاری . حالا همسر من باردار است و سنگین ! متشکرم کائنات !

لیست شگفت انگیز

طرفدار راز از احمد آباد هند

اول از همه می خواهم از راندا و تیم راز تشکر کنم. همهء آنها نقش راهنمایی را داشتند که کمک کردند امروز به این نقطه از زندگیم برسم.

دقیقاً یادم نمی آید که " راز " از چه زمانی وارد زندگیم شد ، فقط یادم می آید که کتابش را خواندم و دی وی دی اش را دیدم. هم کتاب و هم دی وی دی را یکی از دوستان پدرم به او داده بود. من خیلی خوشحالم که آنها به سمت من آمدند. از قانون جذب استفاده کردم ، تمام تمرینات را انجام دادم ، در وبسایت راز داستانهای الهام بخش را خواندم ، اما هرگز خیلی آن را باور نداشتم. این قضیه مال چند سال پیش است. اما از همان موقع هم همیشه با راز در ارتباط بودم. من کتاب قدرت و جادو را خوانده ام. حدس می زنم از اینجا بود که زندگی من به طور واقعی تغییر کرد. از زمانی که " جادو " را خواندم و به کار بستم.

دیروز که داشتم وسایل قدیمی ام را وارسی می کردم ، یک دفتر خاطرات پیدا کردم که در آن چند نقل قول و یک لیست از آرزوهایم نوشته بودم ،که اصلاً آن را به یاد نمی آوردم. وقتی که لیست را خواندم تمام دنیا در نظرم متوقف شد. زیرا چیزهای بسیاری در آن لیست بود که قبلاً به نظر غیر ممکن می آمد و اکنون آنها را داشتم. عجیب ترین موردی که در لیست بود دربارهء یک تجربهء معنوی بود که طالب آن بودم.من نوشته بودم که دلم می خواهد گفتگویی با خدا داشته باشم. شگفت انگیز این بود که قبلاً یک کتاب به همین عنوان وارد زندگیم شده بود و من عاشق آن کتاب بودم.

باقی چیزهایی که در لیست بودند از فروشگاه های بسیار بزرگ خریداری شده بودند ، مثل ساعتهای عالی ( من عاشق ساعتم ) ، شام خوردن در مکانهای گرانقیمت ( به لطف شغل فوق العاده ام ، شبی یک بار بیرون شام می خورم ) ، شغل رویایی ام ، و به طور کلی خوشبختی. همهء اینها به سمت من آمده اند و من اصلاً نمی دانم چگونه اتفاق افتاده اند و یا اینکه من چگونه آنها را جذب کرده ام.

پیام من به همهء کسانی که به " راز " شک دارند - ممکن است امروز به آن شک داشته باشید ، اما اگر ایمان داشته باشید ، ادامه می دهید ، به خدا اعتماد می کنید و کائنات همهء چیزهایی که در لیست آرزوهایتان است در یک آن برآورده می سازد بطوریکه حتی نمی فهمید چگونه اتفاق افتاده است. فقط اتفاق می افتد.

یک تکنیک از " راز " ( 48 )

هر انسانی روی کرهء خاکی دوست دارد که شاد باشد. هر آرزویی که هر کس دارد به این خاطر است که فکر می کند آرزویش او را خوشحال خواهد کرد.  این آرزو ممکن است سلامتی ، پول ، یک رابطهء عاشقانه ، وسایل مادی ، پیشرفت ، شغل ، یا هر چیز دیگری باشد ، اما آرزوی شادی و خوشبختی در زیر همهء اینها قرار دارد.

به یاد داشته باشید که شادی یک حالت درونی است ، و هر چیزی در خارج از درون ما فقط می تواند شادی ِ زودگذر بیاورد ، زیرا چیزهای مادی فانی نیز هستند.

شادی همیشگی از انتخاب ِ شما برای همیشه شاد بودن ناشی می شود. وقتی شادی را بر می گزینید ، به همان اندازه چیزهای شاد بیشتری را جذب می کنید. چیزهای شادی آور خامهء روی کیک هستند ، اما کیک خودِ شادی است. 

راندا برن