
پاملا از اونتاریو
بهار سال گذشته درباره ی " راز " چیزهایی شنیدم. به دلایلی نمی توانستم طرح روی جلد کتاب را از سرم بیرون کنم. وقتی به سر کار رفتم ، مدام نشانه ی " راز " (s) جلوی چشمم رژه می رفت. تمرکزم را برای کار از دست دادم . قرارداد کاری من رو به اتمام بود و در این زمان نمی توانستم ۲۵ دلار بابت خرید یک کتاب خرج کنم. پس تصمیم گرفتم سری به وبسایت " راز " بزنم. خلاصه ای از تکنیکهای راز را در آنجا خواندم.
شروع کردم به تمرین کردن آن مفاهیم تا کاملا برایم جا بیفتد. نماد " راز " همچنان در ذهنم می درخشید.
وقتی آخرین روز کاری ام رسید رئیسم مرا به یک مهمانی کوچک دعوت کرد و به من ۲۵ دلار پاداش داد !
تازه وقتی به پارکینگ رسیدم و خواستم سوار ماشین شوم متوجه شدم که خودم این مبلغ را آشکار کرده ام !
چند ماه بعد ، بعد از اینکه کتاب را خواندم اما در واقع چندان وقتی برای تمرین کردنش نداشتم ، پولی که در حساب بانکی ام داشتم تمام شد. تصمیم گرفتم قانون جذب را آزمایش کنم و ببینم آیا می توانم کمی پول جذب کنم.
شکل یک ۵۰۰ دلاری را در ذهنم تجسم کردم. عدد ۵۰۰ و نشانه ی $ - فقط همین !
دو روز بعد ، مادرم ، خیلی غیر منتظره ، از من پرسید آیا میتوانم یک هفته به او کمک کنم که بعضی از کارهای اداری اش را انجام دهد . من هم گفتم : " اوم...بله !! "
مقدار پولی که از طریق این کار به دست آوردم فقط کمی کمتر از ۵۰۰ دلار بود .
بعد از آن من خیلی چیزهای کوچک دیگر را نیز آشکار کردم. مثل چند تا کار کوچک ، مقداری پول ، گل رز ، چای مجانی ، و حتی پوست تمیز ( که شاید نزدیک ۱۴ سال می خواستمش ).
مطمئنم که شما هم می توانید ، هر که هستید و هر کجا که هستید . ایمان داشته باشید.