تجسم باور نکردنی

لوسی از اوکلاهما
دیروز صبح من با هم اتاقی قبلیم صحبت می کردم و او گفت که می خواهد برای شرکت در کنسرتی به شهر ما بیاید. ناگهان متوجه شدم که من هم دوست داشتم به این کنسرت بروم اما فراموش کرده بودم و حالا همه ی بلیطها فروخته شده بود.
خب ، موقع ناهار با تعدادی از همکارانم صحبت می کردم و آنها گفتند که چندتا بلیط اضافی دارند اما ممکن است دوستانشان نتوانند با آنها به کنسرت بروند. با خود فکر کردم " خب اگر آنها نمی توانند بروند من که دوست دارم بروم. " همکارانم به من گفتند که شخص دیگری نیز خواهان بلیط هست و اگر او نخواست به من اطلاع خواهند داد.
به خانه رفتم و قبل از اینکه به خواب بروم درباره ی رفتن به کنسرت فکر کردم و ناگهان یک جمله به ذهنم رسید : " چیزهای خوب برای کسانی اتفاق می افتد که بهترین نتیجه را از اتفاقات می سازند. "
سپس به خواب رفتم و امروز صبح یک ساعت زودتر بیدار شدم ( خیلی غیر معمول بود ) ، قلبم به سرعت می زد چون خواب دیده بودم که در کنسرت شرکت کرده ام. یک ربع در رختخواب دراز کشیدم و آن را تصور کردم. حتی می توانستم آهنگهایی که در خواب شنیده بودم به یاد آورم. به این فکر کردم که : اگر آن دو بلیط اضافی را بدست بیاورم چه کسی را با خودم به کنسرت ببرم؟ و چه آهنگهایی را دوست دارم بشنوم ؟ " خیلی سرگرم کننده بود. من همه چیز را در مورد کنسرت تجسم کردم - لباسی که می پوشم ، جای نشستنمان ، زمان رسیدن به آنجا ، لحظات خوبی که خواهم داشت ، نوشیدنی ای که خواهم نوشید و همه چیز!!!
سپس از جا بلند شدم و یک سی دی موسیقی برداشتم و در طول مسیرم به محل کار گوش دادم . به محل کار رسیدم و یکی از همکارانم ( نه آن شخصی که گفته بود بلیط اضافی دارد ) به طرفم آمد و گفت : " درباره ی کنسرت شنیده ای؟ " من گفتم : "بله، خیلی دوست دارم بروم " و او به من گفت که بلیط اضافی دارد و از من دعوت کرد تا با او به کنسرت بروم!!!
ووهوو! من آشکار کردن را خیلی دوست دارم. امیدوارم داستان من به دیگران هم کمک کند تا خواسته هایشان را آشکار کنند. فکر می کنم وقتی همه ی جزئیات خواسته ام را مثل احساساتم ، ظاهرم و .. تجسم می کنم بهترین نتیجه را بدست می آورم. و این ترفند همیشه برایم موثر است.
داسـتانـهاي اين وبلاگ از سـايت رســمــي " راز " www.thesecret.tv ترجمه مي شوند.