ناشناس از دبی

داستان من در مورد نارسایی کلیه ء عمویم است.

بیشتر از یک ماه پیش ، عمویم ، که یک سیاستمدار است ، خبرهای بدی از دکترش شنید - کلیه هایش در حال از کار افتادن بودند و هیچ راهی جز ادامه ء درمان دارویی تا زمانی که امکانش وجود داشت نبود. به محض اینکه از این موضوع مطلع شدم شدیداً ناراحت شدم چون می دانستم او تنها نان آور خانواده اش می باشد و همسر و دو دخترش شدیداً به او وابسته اند. من از قبل با راز و قانون جذب آشنا بودم و می دانستم اگر آنها قانون جذب را بکار ببرند عمویم مداوا خواهد شد ، اما نمی توانستم قانون جذب را برایشان توضیح دهم زیرا آنها بسیار مذهبی هستند و نمی توانند تجسم و ایمان به قانون را درک کنند ، و ترجیح می دهند از اعتقاد خودشان پیروی کنند - یعنی " برای شفا به درگاه خداوند دعا کنند و سپس تسلیم خواست خداوند شوند . "

یادم آمد که در مورد یک توانایی منحصر به فرد برای آشکار کردن آرزوها خوانده بودم که نه تنها برای یک نفر بلکه برای دیگران هم موثر واقع می شود . تصمیم گرفتم آن را امتحان کنم ، و عمویم را با کلیه های سالم تصور کردم ، و خدا را به خاطر شفای عمویم شکر کردم و سپس رهایش کردم. دیگر به آن فکر نکردم ( پس افکارم را با شک و تردید انکار نکردم ). 

دیروز خیلی ناگهانی عمه ام به من زنگ زد و گفت که عمویم پیشرفت قابل توجهی داشته و دکتر آن را معجزه خوانده است ! از شنیدن این خبر چشمانم پر از اشک شد و به عمه ام اطمینان دادم که حالش کاملاً بهبود پیدا خواهد کرد .

تجربهء من ثابت کرد که ما می توانیم علاوه بر خودمان برای دیگران نیز سلامتی آرزو کنیم ، و آرزویمان برآورده شود . در واقع همهء ما یکی هستیم ...