عاصم  الزهرانی از عربستان صعودی

زمان با من یار نبود چون تنها یک هفته برای امتحان ارزشیابی مدرسه وقت داشتم ، این آخرین شانس من برای گرفتن نمرهء 80 بود تا بتوانم در کالج دلخواهم پذیرفته شوم ، نا امید شده بودم ، سخت درس می خواندم ، اما احساس می کردم راه به جایی نمی برم. تقریباً داشتم تسلیم می شدم تا اینکه چشمم به کتاب " راز " افتاد که روی میزم افتاده بود ، و به این فکر افتادم که من تمام دانشی را که برای ممکن ساختن همه چیز لازم است دارم ، پس چرا از آن استفاده نکنم !

نشستم و روی یک برگه کاغذ نمره ء دلخواهم را نوشتم و با خودم زمزمه می کردم " خدایا به خاطر این نمره متشکرم " تمام روز به خاطر نمره ام از خدا تشکر کردم تا به نقطه ای رسیدم که کاملاً باور کردم که از قبل آن نمره را گرفته ام.

روز آزمون رسید و من امتحانم را خوب دادم ، حالا باید یک هفته صبر می کردم تا نتایج بیاید ، با اینکه امتحان تمام شده بود اما من باز هم روش فکری و رفتاری ام را تغییر ندادم ، وقتی از من در مورد امتحان سوال می کردند جواب می دادم خیلی خوب بود و مطمئنم که نمرهء بالایی می گیرم. یکی از دوستانم به من می گفت انتظار نمرهء بالا نداشته باش تا اگر کمتر از 80 گرفتی ناراحت نشوی و می گفت فقط 2 نفر از 10 نفر نمرهء 80 گرفته اند. من به حرفهایش گوش نمی دادم و همچنان انتظارم بالا بود.

نتایج آمد و من وارد سایت شدم تا نمره ام را ببینم و حدس بزنید چند گرفتم ؟! 86 از 100 !! این دقیقاً همان نمره ای بود که آن روز روی برگه نوشته بودم. حالا آن کاغذ را همیشه در کیف پولم با خودم حمل می کنم تا یادم بماند که می توانم هر کاری را انجام دهم !