T.W از استرالیا

وقتی شوهرم به من گفت که ازدواجمان به خاطر ناتوانی من در خرج کردن عاقلانه و پس انداز پول به پایان رسیده است احساساتم در هم شکست. این موضوع برایم قابل پذیرش نبود و خیلی استرس داشتم بطوریکه نمی توانستم چیزی بخورم با اینکه می دانستم باید غذا بخورم چون 8 هفته باردار بودم.

از خودم پرسیدم ، آیا واقعاً فکر خوبیست که در زمان بارداری از هم جدا شویم ؟ نه ، فکر خوبی نبود. بعد یادم افتاد که من و همسرم خیلی با هم قهر می کردیم ، بیشتر هم به خاطر کارهایی که من انجام می دادم ، اما همیشه آشتی می کردیم.

 5 سال پیش برای اولین بار " راز " را دیدم و به نظرم فیلم فوق العاده ای آمده بود و از آن برای جذب چیزهایی که می خواستم استفاده می کردم. چیزهای زیاد و بزرگی را نیز بدست آورده بودم. ازدواج ، اقامتگاه دائمی ، و کودکی که در سپتامبر 2009 متولد شده بود. برای آشکار شدن آنها زمان صرف شده بود. آنقدر زمان آشکار شدنشان طولانی شده بود که نزدیک بود دست بکشم اما بالاخره همهء آنها را بدست آورده بودم. بعد از آن ، دیگر فراموش کردم از قانون جذب استفاده کنم. تنبل شده بودم.

پس دوباره فیلم راز را تماشا کردم ، و دوباره ، و دوباره . چند بار قسمت روابط را در فیلم راز نگاه کردم . به زمان حال نوشتم که چقدر روابط ما عالیست ، ننوشتم که عالی بود یا خواهد شد . البته این کار با تاخیر صورت گرفت . همسرم همچنان می خواست تقاضانامه طلاق را امضا کند ( و این کار را کرد ) اما من به باورم ادامه دادم که این رابطه بهبود می یابد و مدام تصور می کرم که او چقدر مرا درک میکند ، عاشقم است ، مهربان و حامی من است و می نوشتم که چقدر از این بابت سپاسگزار هستم.

چند روز بعد ما خیلی طبیعی شروع به صحبت کردیم بدون اینکه با هم بحث کنیم یا اشک همدیگر را در آوریم. حتی همسرم پذیرفت که با من به ملاقات روانشناس بیاید تا احساساتمان را علت جویی کنیم. و نیز برای سونوگرافی هم با من آمد . او حرکات بچه را در شکمم دید و باعث شد دوباره فکر کند.

حالا ما دوباره خوشبختیم . همسرم روی خرید خانهء جدید تمرکز کرده و با من بسیار مهربان است . دخترمان بسیار خوشحال و شاد است . کوچولویم نیز با لگدهایش در شکمم طوفان به پا کرده است . و مهمتر از همه ، از اینکه امروز در اینجا هستم بسیار خوشحال و شکرگزارم.

باور داشته باشید که همیشه می توانید همه چیز را اصلاح کنید .