ناجی الناجی از اردن

من هر روز کتاب راز را می خواندم و دوست داشتم آن را در زندگی واقعی بکار ببرم. در روز ۱۷ فوریه ۲۰۱۱ در ساعت ۲:۴۰ صبح یک طرح از یک سنگ کشیدم. آن را در ذهنم تجسم کردم و جزئیات مشخصی به آن افزودم و عکس خودم را نیز در کنار آن سنگ کشیدم. احساس خوبی داشتم انگار سنگ همان لحظه مال من شده بود. باور کردم که سنگ در راه رسیدن به من است و به زودی ِ زود آن را پیدا خواهم کرد. در واقع در طراحی ام مقداری تشعشع مغناطیسی هم کشیدم که از طرف من به سنگ می رسید.

روز بعد چنان رفتار می کردم که گویی سنگ را دارم و در جیبم جایی خالی برایش گذاشتم. بعد از سه روز در راه رفتن به دانشگاه بودم که یک سنگ منحصر به فرد دیدم. چیزی در درونم گفت : " فکر کنم خودش باشه...واقعا پیداش کردی!" سنگ را برداشتم و گرد و خاک روی آن را شستم. سپس پیش دوستانم رفتم و سنگ و همچنین طراحی ام را به آنها نشان دادم و خواستم بگویند سنگ چقدر شبیه به طرح من است.

تقریبا همه گفتند ۵۰٪ و یک نفر گفت ۷۰٪ . می دانستم که این درصدها کاملا درست نیستند و از نظرم خیلی اشکال نداشت تا اینکه خودم با دقت به جزئیات سنگ نگاه کردم و متوجه شدم که با طرح من یکیست. " راز " واقعا کار کرد ...