آلیساس از اندونزی

چند سالی بود که مادرم کتاب راز را داشت اما من هیچ وقت آنرا نخوانده بودم. یکی از روزهای دسامبر ۲۰۱۰ آنرا خواندم و تصمیم گرفتم آنرا بکار ببرم. ابتدا برای چیزهای کوچک مثلا گرفتن نمرهء A در درس ریاضی و علوم.

من پوست سبزه و موهای بدی داشتم. در واقع پوستم به زردی میزد و من دلم می خواست پوست سفید داشته باشم. دوستانم فقط از اندام باریکم تعریف می کردند نه از چهره ام.

شروع کردم به تجسم پوستی سفید ، صاف و شفاف و موهایی نرم و خوش حالت. اوایل سخت بود که وانمود کنم پوست و موی دلخواهم را دارم ، اما به تجسم ادامه دادم. به هر دختری که پوست و موی دلخواهم را داشت نگاه می کردم و در دلم می گفتم : " خدایا شکر که من همچین پوستی دارم. " و با خوشحالی لبخند می زدم. به وانمود کردن و تجسم و تمرکز کردن ادامه دادم.

یک ماه بعد ، خانواده و دوستانم متوجه تغییری در من شدند. مو و پوستم هر روز بهتر از روز قبل می شد و حتی بعضی از دوستانم به من حسادت می کردند. حالا من واقعا خوشحالم - هیچ وقت به این اندازه خوشحال نبوده ام. چند وقت پیش با خوانندهء راک مورد علاقه ام ( که آنرا هم با راز جذب کردم ) ملاقات کردم و او به من گفت که چقدر زیبا هستم !

کمی زمان برد اما کائنات زمان واقعی ِ برآوردن آرزویم را می دانست .