لباس دلخواهم

والنتینا از روسیه
تابستان گذشته با دوستانم به یک کلاب رفته بودم. در آنجا دختری را دیدم که لباس بسیار زیبایی به تن داشت. عاشق رنگ و استیل لباس شدم و با خودم فکر کردم این لباس چقدر در تن من عالی خواهد بود. مدتها بعد از آن شب ، در فکر آن لباس بودم و خودم را در آن لباس تجسم می کردم.
حدود یک ماه قبل از سال جدید " لباس دلخواهم " را در ویترین یک مغازه دیدم. اما قیمتش بسیار بالا بود. قدرت خریدش را داشتم اما می دانستم اگر آن را بخرم از اینکه چنین پولی بابت یک لباس داده ام احساس گناه خواهم کرد. ولی همچنان در فکر آن لباس بودم ، و چنان تجسمش می کردم انگار واقعا آن را به تن دارم. بدون اینکه قصد خاصی داشته باشم اینکار را می کردم. فقط دوست داشتم فکر کنم آن لباس مال من است.
دو روز قبل از جشن سال نو به آن مغازه رفتم. لباس هنوز آنجا بود. دوستم به من اصرار کرد آن را بپوشم، من هم قبول کردم. عالی بود اما هنوز نمی توانستم بپذیرم که چنین مبلغی بابت آن بپردازم. از مغازه بیرون رفتم ، ولی ناراحت نبودم چون مطمئن بودم که با این کار پولم را هدر نداده ام. و همچنان همان احساس را داشتم : لباس مال من است.
روز بعد ، ۳۰ دسامبر ، خودم تنها به آن مرکز خرید رفتم تا بتوانم با خیال راحت لباس مناسبی برای خودم پیدا کنم. ناگهان به یاد " لباس دلخواهم " افتادم و تصمیم گرفتم یکبار دیگر به آن مغازه بروم. چیزی که دیدم باور کردنی نبود : قیمت لباس ۳۰٪ پایین آمده بود. پس بلافاصله آن را خریدم.
هنوز هم از شیوهء تجسم کردن و نقش بازی کردن بگونه ای که انگار آن شیئ مال من است استفاده می کنم و بیشتر از هر چیزی برایم مفید بوده است ! حالا می فهمم "چیزی را که احساس کنی مال تو است ، مال تو می شود" یعنی چی !
داسـتانـهاي اين وبلاگ از سـايت رســمــي " راز " www.thesecret.tv ترجمه مي شوند.